رمان‌های کلاسیکی که باید بخوانید

در مطلب پیش‌رو فهرستی از رمان های شاهکار جهان را برای علاقه مندان حرفه ای ادبیات داستانی گرد‌آوری کرده‌ایم که خواندنشان توصیه می‌شود. با ما همراه باشید.

جنگ و صلح

«چنان بودم که دوست داشتم دنیا مرا بشناسد و دوست بدارد و مرا به نام بنامد و طنین نامم هر کسی را تحت تاثیر قرار دهد. دوست داشتم جهانیان گرد من حلقه زنند و به خاطر چیزی، از من سپاسگزاری کنند.» این آرزوی «تولستوی» در جوانی بود و دیری نپایید که به آن رسید. مردم در هیات دسته جات مشتاق و علاقه مند، از سراسر جهان، خود را به روستای «سیاسنایا پولیانا» (زادگاه تولستوی) می رساندند تا او را ببینند و به خاطر آثارش از او تشکر کنند؛ به خاطر داستان ها و رمان هایش، به خاطر «آنا کارنینا»، به خاطر «جنگ و صلح»، پیرمرد از آنها استقبال می کرد چرا که خود می دانست چه کرده است و به هیچ وجه اهل تواضع و تعارف نبود. وقتی درباره «جنگ و صلح» از او می پرسیدند، دستی به ریش سفیدش می کشید، نگاهی نافذ به پرسش کننده می انداخت و می گفت: «تواضع به کار، باید گفت این یه کاری هست شبیه ایلیاد.» قطعا «تورگنیف» چنین چیزی در «جنگ و صلح» دیده بود و الا او را «نویسنده بزرگر روسیه» نمی دانست. اما سخن «گورکی» درباره «تولستوی» تامل برانگیزتر است: «همیشه وقتی او را نگاه می کنم، در او چیزی می بینم که وادارم می کند فریاد بزنم: چه مخلوق شگفت انگیزی بر کره زمین زندگی می کند.» رمان «جنگ و صلح» را بهتر است با ترجمه سروش حبیبی بخوانید.

برادران کارامازوف

داستان کتاب، ماجرای خانواده ای عجیب و شرح نحوه ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسد الاخلاق و متمول با سه پسرش به نام های میتیا، ایوان و آلیوشا و پسری دیگر به نام اسمردیاکوف وجود دارد. از زمان انتشار این رمان، بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان مثل آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، مارتین هایدگر، کورت ونه گات، لودویگ وینگشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم درباره آن سخن گفته اند و مطالعه آن چنان اهمیت دارد که از طریق آن می توان بسیاری از الگوهای رایج در ادبیات داستانی جهان و حتی سینما را بازشناخت. رمان «برادران کارامازوف» در واقع بسیار تحسین شده و تاکنون بارها مورد اقتباس قرار گرفته و فیلم ها و آثار نمایشی بسیاری براساس آن تهیه شده است. یکی از معروف ترین آنها فیلمی با همین نام است که در سال ۱۹۵۸ توسط ریچارد بروکس به عنوان کارگردان ویول برینر و ویلیام شانتر به عنوان بازیگر ساخته شد. «برادران کارامازوف» به جهت تصاویر دقیق از آداب و رسوم و جزییات مباحث زمان خودش، معمولا به عنوان یک اثر واقع گرایانه شناخته می شود اما طرح اصلی کتاب در مورد سوالاتی فلسفی نظیر منشأ هستی، اراده بشر و سرنوشت انسان هاست. این رمان را با ترجمه صالح حسینی بخوانید.

آنا کارنینا

«آنا کارنینا» داستان زنی است که معصیتش او را به تباهی و مرگ می کشاند. نکته جالب در زندگی «تولستوی» این بود که «نویسنده بزرگ روسیه» آرزویی داشت که شاید به نظر سخیف بیاید؛ او هرگز زیبا نبود و آرزو می کرد زیبا باشد. روزی در جوانی گفته بود حاضر است هرچه در زندگی دارد بدهد و برای لحظه ای زیبا باشد. این آرزویی محال بود اما گذر زمان چیزی بیش از زیبایی به او بخشید؛ شکوه. ریش سفید و بلندِ پیرمرد اکنون چهره ای اسطوره ای به او بخشیده است و ما را به خضوع وامی‌دارد. او در سنین پیری سلامت روانی اش را از دست داد اما حتی جنونش هم به زعم ما «ماکسیم گورکی» (دیگر نویسنده شهیر روس) فراانسانی بود: «لب دریا نشسته بود و سر خود را بر دست هایش قرار داده بود. باد موهای نقره گون ریشش را میان انگشتانش می راند. او در دریا به دوردست می نگریست و امواج کوچ سبزرنگ دریا مطیعانه به پاهایش می خوردند و آنها را نوازش می کردند، چنان که گویی می خواهند به جادوگر پیر، چیزی راجع به خود بگویند… او چون سنگی قدیمی می نمود که جان گرفته است و به آغاز و انجامِ همه چیزها آگاهی دارد و به آنها می اندیشد که سرانجام کار سنگ ها و علف های زمین، آب های دریا و خلاصه همه جهان از خورشید تا دانه شن ریزه چه خواهدبود…» رمان «آنا کارنینا» را نیز می توانید با ترجمه سروش حبیبی بخوانید.

جنایت و مکافات

انسان مدرن داستایفسکی برای رهایی از تمام فلاکتی که جامعه برایش ساخته، به خودویرانگری دست می زند و کم کم در کاراکتری تجسم پیدا می کند که یکی از مشهورترین شخصیت های منفی در تاریخ ادبیات داستانی جهان است: راسکلنیکف در رمان «جنایت و مکافات». داستایفسکی، اولین بار، طرح این رمان را در نامه ای این طور توضیح داد: «این کتاب مطالعه روانشناختی یک جنایت خواهد بود… جوانی فقیر، دانشجوی سابق دانشگاه سن پترزبورگ، گرفتار عقایدی- نه چندان خردمندانه- می شود و تصمیم به انجام کاری می گیرد تا فورا از وضعیت دشوار زندگی نجات پیدا کند. او مصمم می شود پیرزنی رباخوار را بکشد. پیرزن، فردی احق، طماع، کَر، بیمار و کاملا بی ارزش است. جوان فکر می کند توجیهی برای زندگی او وجود ندارد و همین تفکر، توازن روحی او را برهم می زند. پیرزن کشته می شود و هرگز کسی به جوان ظن نمی برد اما روند کلی روانشناختی کتاب، جنایت را لو می دهد. قاتل، ناگهان، با مشکلاتی حل ناشدنی رو به رو می شود و از آن پس احساساتی تصور ناپذیر او را آزار می دهد…» صحنه قتل پیرزن توسط راسکلنیکف چنان تاثیرگذار است که هنوز هم یکی از مشهورترین صحنه های قتل در رمان است. بهترین ترجمه از این رمان در ایران، ترجمه مهری آهی است.

آرزوهای بزرگ

چارلز دیکنز برجسته ترین رمان نویس و نویسنده انگلیسی عصر ویکتوریا و یک فعال اجتماعی توانمند در آن دوران بوده است؛ آن قدر که جیمز جویس، یکی از بزرگ ترین رمان نویسان قرن بیستم درباره او می گوید، از شکسپیر به این سو، چارلز دیکنز، تاثیرگذارترین نویسنده در زبان انگلیسی بوده است. از او برای داستان سرایی و نثر توانمندش و خلق شخصیت های به یادماندنی، بسیار تحسین به عمل آمده است. چارلز در طول زندگی اش، محبوبیت جهانی بسیاری کسب کرد و این شهرت را مدیون آثاری همچون «دیوید کاپرفیلد»، «آرزوهای بزرگ»، «الیور توییست» و «داستان دو شهر» بود. در این میان رمان «آرزوهای بزرگ» یکی از آثاری است که همواره در فهرست ده رمان شاهکار جهان در تمام فهرست های ارائه شده از سوی منتقدان حضور داشته است.

مادام بوواری

نوشتن مادام بوواری از سپتامبر ۱۸۵۱ تا آوریل ۱۸۵۶به مدت پنج سال طول کشید. در این مدت فلوبر روزانه بیش از چند خط نمی نوشت و مرتب مشغول ویرایش نوشته های پیشین بود و هر آنچه را برکاغذ می آورد با صدای بلند برای خود می خواند. فلوبر هر روز صبح ساعت ۱۰ بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آورد تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و با هم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیکی ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود. هرچند که اغلب از پیشرفت کندش می نالید اما با دیدن دوستش لویی و شنیدن نظرات او درباره رمانش، آرام می شد. در هر حال نوشتن «مادام بوواری» پنج سال طول کشید و سال ها بعد درباره این نوع مشقت برای نوشتن گفت: «روی هم رفته کار هنوز بهترین راه فرار از زندگی است.» بهترین ترجمه ای که می توانید از این رمان بخوانید، ترجمه زنده یاد مهدی سحابی است. از وجوه دیگر اهمیت رمان «مادام بوواری» این است که این رمان را «کتاب مقدس رئالیسم» می دانند.

دون کیشوت

«دون کیشوت» اثر سر وانتس به اعتقاد بسیاری از متفکران و منتقدان، اولین رمان مدرن تاریخ ادبیات است. میگل سروانتس بخش اول دون کیشوت را در سال های اواخر قرن شانزدهم و اوائل قرن هفدهم در زندان نوشت. این بخش، نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم ۱۰ سال بعد در ۱۶۱۵ در مادرید چاپ شد. نخستین بار «دون کیشوت» به دست محمد قاضی از زبان فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شد که هنوز هم بهترین ترجمه از این رمان است. «دون کیشوت» داستان فصل پایانی زندگانی پیرمردی است که دچار توهم است و وقت خود را با خواندن آثار ممنوع می گذراند. در زمان روایت داستان، نوشتن و خواندن آثاری که به شوالیه ها می پرداخت ممنوع بود و شخصیت اصلی داستان خود را جای یکی از همین شوالیه ها می بیند و دشمنانی فرضی در برابر خود می بیند که اغلب کوه ها و درخت ها هستند. «گوستاو دوره» نگاره معروف دون کیشوت و سانچو- خدمتکار دون کیشوت- را مقابل آسیاب بادی به تصویر کشیده است. «دون کیشوت» پهلوانی خیالی و بی دست و پاست که گمان می کند شکست ناپذیر است. او به سفرهای طولانی می رود و در میانه همین سفرهاست که اعمالی عجیب و غریب انجام می دهد. او که هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم ندارد، نگاهی تخیلی به اطرافش دارد و همه چیز را در قالب ابزار جنگی می بیند.

بینوایان

ویکتور هوگو در بینوایان، تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم را روایت کرده است. چهره چند قهرمان در بینوایان برجسته تر ترسیم شده است؛ از جمله آنها ژان والژان است. مرد میانسال و خسته که با نیم تنه کهنه و شلوار وصله دارش پس از گذراندن ۱۹ سال زندان با اعمال شاقه، جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی دهد، حتی در لحظه ای حاضر می شود به زندان بازگردد ولی راهش نمی دهند، در اوج درماندگی و سیه روزی به خانه اسقفی پناه می برد، اسقف با خوشرویی و مهربانی از او پذیرایی می کند، ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقره اسقف را به سرقت می برد. ساعتی بعد به دست ژاندارم دستگیر می شود، ولی بزرگواری اسقف مسیر زندگی او را تغییر می دهد. ژان والژان در ۲۵ سالگی اسیر پنجه های ستمگری شده است؛ او که روستایی پاکدلی بوده به سبب سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودک گرسنه خواهرش این همه زندان تحمل کرده است. در نتیجه مهربانی و عاطفه برایش امر فراموش شده است. سرانجام نیکی یک مرد روحانی، درهای نیک بینی و خیراندیشی را روی او باز می کند و یکی از بزرگان روزگارش می شود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیت های داستان و روان شناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را هم زمان با وقایع مهم تاریخی و اجتماعی کشورش نشان می دهد.

دیوید کاپرفیلد

در اهمیت چارلز دیکنز همین بس که بعد از نوشتن رمان «الیور توییست»، در آن دوره کاری کرد که حکومت وقت به تقلا بیفتد و راه چاره ای برای زاغه نشینان اطراف لندن پیدا کند. دو رمان از او نیز هست که در اکثر فهرست های شاهکارهای جهان نام شان را می بینیم؛ «آرزوهای بزرگ» و «دیوید کاپرفیلد». جالب اینجاست فقط براساس رمان «دیوید کاپرفیلد» تاکنون بیش از ۱۳ اقتباس سینمایی و انیمیشن انجام شده است که مخاطبان ایرانی قطعا بعضی از آن ها را از تلویزیون ایران دیده اند. از «آرزوهای بزرگ»، نیز قریب به ۳۰ برداشت سینمایی و کارتونی انجام شده که بعضی از اقتباس های آن چه در قالب مجموعه کارتونی و چه در قالب فیلم سینمایی، پخش شده است. در فصل های نخست رمان «دیوید کاپرفیلد»، دیوید را همراه مادر جوانش می بینیم، مادری معبود دیوید که مخلوقی است دوست داشتنی اما ضعیف و سبک مغز. پگوتی، این موجود عجیب و غریب که رفتارش تند و خشن ولی دلش سرشار از مهر و عطوفت است، در کنار آنان است. رشته این زندگی آمیخته به عشق و محبت با ازدواج بیوه جوان با آقای موردستون مردی سنگدل که در پس نقاب متانت مردانه پنهان شده است، گسسته می شود و… «دیوید کاپرفیلد» برای نخستین بار سال ۱۸۵۰ میلادی منتشر شد و به دوران پختگی و کمال هنری دیکنز تعلق دارد.

نوشته رمان‌های کلاسیکی که باید بخوانید اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

مقوله سیاست تا چه اندازه در سرنوشت جوایز اسکار تاثیر داشته‌است؟

جايزه اسكار سالانه در مراسمي توسط آكادمي علوم و هنرهاي تصاوير متحرك به بهترين آثار صنعت سينماي جهان اهدا مي‌شود. اين مراسم هر ساله در بيش از ۱۰۰ كشور جهان به‌صورت زنده پخش مي‌شود و در تمام اين سال‌ها، جايزه اسكار وضعيت كلي سينما را نشان مي‌دهد و به عنوان پاداشي به فيلم‌ها، بازيگران و كارگرداناني كه دستاوردهاي پايداري داشته‌اند اهدا مي‌شود؛ جايزه‌اي كه نه تنها در تثبيت ستاره‌ها موثر بوده بلكه نقش بسزايي هم در موفقيت تجاري فيلم‌ها داشته است. اما در پس پرده مراسم اسكار بيش از آنكه سينما به عنوان هنر هفتم مورد توجه قرار بگيرد، مسائل فرهنگي و اجتماعي، جريان‌هاي فكري، تسويه‌حساب‌هاي سياسي و تاريخي و در نهايت هرآنچه كه بتواند منافع غول‌هاي فيلمسازي سينماي هاليوود، كه اغلب آنها از بزرگ‌ترين سرمايه‌داران امريكا و جهان هستند را تامين كند در اولويت داوران براي امتياز دادن قرار مي‌گيرند.

رسوايي‌هاي اخلاقي هاليوود

نودمين دوره مراسم اسكار شامگاه يكشنبه ١٤ اسفند برگزار شد. امسال همانند دوره‌هاي قبل سايه مسائل حاشيه‌اي بر اين مراسم سنگيني مي‌كرد. اسكار ٢٠١٨ كاملا تحت تاثير رسوايي‌هاي اخلاقي هاليوود، اتهامات آزار جنسي و همچنين برقراري عدالت جنسي و نژادي قرار داشت.

جيمز فرانكو با بازي در فيلم «هنرمند فاجعه» يكي از شانس‌هاي قطعي نامزدهاي بهترين بازيگر مرد محسوب مي‌شد، اما در فهرست كانديداها جاي نگرفت. به نظر مي‌رسد كه مطرح شدن اتهامات اخلاقي فرانكو در آخرين روزهاي راي‌گيري نامزدهاي اسكار، از عوامل مهم اين موضوع است. اتهامات درست بعدازاين مطرح شد كه فرانكو در مراسم گلدن گلوب حمايت خود را از جنبشي عليه آزار جنسي به نام «ديگر بس است»، اعلام كرده بود.

حاضران در مراسم هم بيشتر در حمايت از جنبش‌هاي «من‌ هم همين‌طور» و «ديگر بس است» صحبت كردند. اشلي جاد، سلما هايك و آنابلا سيورا سه زني بودند كه از هاروي واينستين و بحث آزار جنسي توسط وي حرف زدند و ابراز اميدواري كردند كه آكادمي اسكار بتواند امكانات بيشتري براي برابري، تنوع و فرصت‌هاي ميان بخشي فراهم كند.

همه‌چيز عليه ترامپ

در دوره‌هاي پيش شرايط و سياست‌هاي هاليوود بر جوايز اسكار بسيار پررنگ‌تر بود. مراسم اسكار سال ٢٠١٧ تحت‌الشعاع تقابل با ترامپ به خصوص در مخالفت‌ با سياست‌هايش عليه مهاجران، رنگين‌پوستان و دگرباشان قرار گرفت. دونالد ترامپ سال گذشته با امضاي يك فرمان اجرايي، ورود اتباع هفت كشور مسلمان ازجمله سودان، سومالي، عراق، ايران، ليبي و يمن به امريكا را به حال تعليق درآورد و ورود پناهجويان سوري را به مدت نامعلوم ممنوع كرد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/image_13951202188_the-salesman.jpgوي همچنين در بسياري از سخنراني‌هاي انتخاباتي خود بارها مواضعي نژادپرستانه اتخاذ كرد، مخالفت خود را با ازدواج همجنس‌گرايان بطور علني ابراز كرده و چاره را در همگون كردن قضات ديوان عالي كشور اعلام كرد. صحبت‌هاي او و مايك پنس، معاون ترامپ درباره همجنس‌گرايي در اسكار ٢٠١٧ خود را نشان داد. همان سال اصغر فرهادي با فيلم «فروشنده» از كانديداي مهم فيلم خارجي در اسكار بود كه در اعتراض به تصميمات مهاجرتي ترامپ در مراسم اسكار حاضر نشد و فيلم «فروشنده» اسكار بهترين فيلم خارجي را دريافت كرد. انوشه انصاري هنگام دريافت اسكار نامه اصغر فرهادي را خواند كه در نقش سينما در همدلي مردم صحبت كرده بود.

اگر در دوره قبل هنرمندان سياه‌پوست از عدم توجه آكادمي به هنرمندان سياه‌پوست گلايه كرده بودند، سال ٢٠١٧ اولين سالي بود كه در هر شاخه بازيگري (بازيگر نقش اول مرد، نقش اول زن، نقش مكمل مرد و نقش مكمل زن)، حداقل يك بازيگر سياه‌پوست در ميان كانديداها حضور داشت. دنزل واشينگتون در شاخه بهترين بازيگر نقش اول مرد، روت نگا بهترين بازيگر نقش اول زن، ماهرشالا علي بهترين بازيگر نقش مكمل مرد و وايولا ديويس، نائومي هريس و اكتاويا اسپنسر در شاخه بهترين بازيگر نقش مكمل زن كانديدا شدند و در نهايت وايولا ديويس و ماهرشا علي بازيگران سياه‌پوست اسكار را به خانه بردند. انتخاب بهترين فيلم «مهتاب» هم نوعي دلجويي از هنرمندان سياه‌پوست بود كه با ٣ جايزه و ٨ نامزدي در اسكار درخشيد كه داستاني در رابطه با همجنسگرايي داشت. به نظر مي‌رسد كه درخشش اين فيلم در مراسم اسكار، بي‌ارتباط با مخالفت‌هاي هاليوود با سياست‌هاي دونالد ترامپ نبود.

سال رسوايي

مراسم اسكار سال ٢٠١٦ نيز از اين مساله مستثني نبود و اعلام نام بهترين فيلم باعث شگفتي بسياري از سينما‌دوستان شد. در آن دوره اغلب كارشناسان به اتفاق فيلم «از گور برخاسته» را شانس اصلي كسب اسكار بهترين فيلم مي‌دانستند. اين فيلم بر اساس زندگي واقعي مردي سفيدپوست و شكارچي در قرن نوزدهم ساخته شده كه ناگزير است براي زنده ماندن، نه تنها با طبيعت وحشي و خرسي درنده بلكه با سرخپوستاني كه به دنبال كشتن سفيدپوست‌هاي شكارچي و غارتگر هستند و نيز مردي كه فرزندخوانده‌اش را كشته مبارزه كند. «از گور بازگشته» درامي خلاقانه و پركشش با فيلمبرداري درخشان و بازي خيره‌كننده لئوناردو ديكاپريو بود كه همه عناصر يك اثر سينمايي فوق‌العاده را داشت. اما در نهايت اين فيلم «افشاگر» بود كه توانست فيلم الخاندرو ايناريتو را كنار بزند و بهترين فيلم سال در اين مراسم لقب بگيرد. فيلم «افشاگر» ماجراي رسوايي است كه در اوايل قرن بيست و يكم درباره كليسا و فساد اخلاقي در آن ساخته و پرداخته شد.

«افشاگر» گرچه فيلم خوش‌ساختي است اما بيشتر شبيه يك گزارش مستند است تا يك فيلم درام. خبري از قهرمان و ضدقهرمان نيست و فيلم‌نامه دچار ضعف در شخصيت‌پردازي است. به عقيده بيشتر دوستداران سينما، «افشاگر» هرگز در حد و اندازه‌هاي كسب عنوان بهترين فيلم و بهترين فيلم‌نامه نبود و تنها موضوع اين اثر باعث شد تا موفق شود در رقابتي ناعادلانه گوي سبقت را از آثار ارزشمندي چون «از گور بازگشته» و «ركود بزرگ» بربايد.

سياست‌هاي عجيب اسكار

در ميان جوايز اهدا شده اسكار در سال‌هاي اخير، مي‌توان مراسم هشتاد و پنجم را به عنوان سياسي‌ترين اسكار برگزيد. در اين سال فيلم‌هاي قابل توجهي همچون «جانگو آزاد شده»، «زندگي پي»، «بينوايان» و «استاد» در صنعت سينما ساخته شده بود، اما در نهايت جايزه بهترين فيلم به «آرگو» رسيد كه ويژگي آن برخورداري از داستاني سياسي و ضد ايراني فيلم بود.

«آرگو» در حالي موفق به كسب اين جايزه شد كه حتي نتوانسته بود در بخش كارگرداني نامزد شود كه اين اتفاق در اسكار بسيار نادر است، اما در آن برهه تاريخي و اوج تنش‌هاي ميان ايران و امريكا، موضوع فيلم كه در مورد اشغال سفارت امريكا و گروگان‌گيري در ايران در سال ٥٨ بود، باعث شد كه حتي فيلمي مثل «لينكلن» كه درباره زندگي رييس‌جمهور تاريخ‌ساز ايالات متحده است ناديده گرفته شود و تهيه‌كنندگان «آرگو» با اسكار به خانه برگردند.

ستايش ايالات متحده

در تاريخ اسكار فيلم‌هايي كه به دليل عدم همخواني با جريان‌هاي فكري هاليوود در برهه‌اي از زمان ناديده گرفته شده است بسيار است. از شاخص‌ترين اين آثار مي‌توان به فيلم «رستگاري شاوشنك» ساخته فرانك دارابونت اشاره كرد كه هم‌اكنون به عنوان برترين فيلم تاريخ سينما در نظرسنجي‌هاي مردمي شناخته مي‌شود. اين فيلم در سال ١٩٩٤ نامزد دريافت ٧ اسكار شد اما نتوانست هيچ‌كدام از جوايز را به دست بياورد. در آن سال فيلم «فارست گامپ» بود كه بيشتر جوايز اصلي را از آن خود كرد.

«فارست گامپ» اثري زيبا و دلپذير در مورد زندگي پسري با بهره هوشي پايين است اما درونمايه آن در واقع ستايش ايالت متحده امريكا است كه با وجود همه فراز و نشيب‌ها به زعم سازندگان فيلم، استوار و باشكوه ايستاده است. از سوي ديگر «رستگاري شاوشنك» فساد حاكم بر سيستم قضايي امريكا و زندان‌هاي مخوف اين كشور را عيان كرده است و با توجه به تاريخچه اسكار ناديده گرفتن اين فيلم در برابر «فارست گامپ» مساله دور از انتظاري نيست.

تحريف تاريخ

پس از پايان جنگ جهاني دوم، به خصوص در دو دهه اخير، همواره فيلم‌هايي كه به وقايع آن دوره به خصوص مساله يهودي ستيزي و هولوكاست پرداخته‌اند در مراسم اسكار مورد توجه قرار گرفته‌اند. اين فيلم‌ها با حمايت مالي قابل توجه كمپاني‌هاي عظيم فيلمسازي هاليوود و سهامداران يهودي ‌آنها ساخته مي‌شوند و اغلب آنها بسيار تاثيرگذار و خوش‌ساخت هستند و البته به خوبي تاريخ را در اذهان عمومي تحريف مي‌كنند.

از جمله اين آثار مي‌توان به «پسر شائول»، «شكست‌ناپذير»، «جاعلان»، «كتابخوان»، «پيانيست»، «زندگي زيباست»، «فهرست شيندلر» و «نجات سرباز رايان» اشاره كرد كه اسكار تقريبا به تمام آنها روي خوش خود را نشان داده است. شوخي ريكي جرويز با كيت وينسلت در اين زمينه مشهور است: «به‌ تو گفته بودم در يك فيلم هولوكاستي بازي كن تا جوايز از راه برسد. نگفته بودم؟» و فيلم «كتابخوان» بود كه اولين اسكار را براي وينسلت به همراه آورد.

بي‌مهري به چهره عريان جامعه امريكا

از ديگر شاهكارهايي كه در سال‌هاي دورتر در مراسم اسكار مورد بي‌مهري قرار گرفته‌اند مي‌توان به فيلم‌هايي چون «اينك آخرالزمان» و «راننده تاكسي» اشاره كرد كه اولي به فجايع جنگ ويتنام ‌پرداخت و دومي لايه‌هاي فساد و چهره عريان جامعه امريكا را در دهه هفتاد ميلادي به تصوير كشيد. همچنين بزرگاني همچون آلفرد هيچكاك (داراي يك اسكار افتخاري)، استنلي كوبريك و رابرت آلتمن (او در سال ۲۰۰۶ جايزه اسكار دستاورد يك عمر فعاليت هنري را كسب كرد) هرگز براي آثار خود موفق به دريافت اسكار نشدند كه اين مساله يكي از نقاط تاريك پرونده اسكار محسوب مي‌شود.

مراسم اسكار پيش از اين در طول دوران برگزاري همواره با حاشيه‌هايي همراه بوده كه جنبه هنري و سينمايي آن را تحت تاثير قرار داده است. يكي از مشهورترين اين اتفاقات در چهل و پنجمين دوره از جوايز آكادمي اسكار رخ داد. مارلون براندو كه براي فيلم «پدر خوانده» نامزد دريافت اسكار شده بود حضور در مراسم را تحريم كرد و به جاي خود ساچين ليتل فيدر بازيگر سرخپوست ناشناخته‌اي كه بعدها به عنوان رييس انجمن بوميان امريكا معرفي شد، را فرستاد.

زماني كه نام براندو براي اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد، خوانده شد، زني بومي با لباس آپاچي‌ها و موهاي سياه روي صحنه حاضر شد. وي جايزه را پس زد و پس از معرفي خود در حالي كه نامه‌اي از براندو در دست داشت، گفت: «امشب به جاي مارلون براندو به اين مراسم آمده‌ام و او از من خواسته تا به شما بگويم كه با تمام احترام، حاضر به قبول اين جايزه ارزشمند نيست و دليل آن رفتاري است كه صنعت فيلمسازي هاليوود با بوميان امريكا داشته است. »

اگرچه به نظر مي‌رسد در اين دوره با افزايش اعضاي آكادمي و حضور بيش از هشت هزار تن در راي‌گيري، جوايز اسكار به شكل منصفانه‌تري توزيع شد، اما همچنان حضور مسائل سياسي و اجتماعي در بزرگ‌ترين رخداد سينمايي دنيا به‌شدت پررنگ است و اين مساله در نهايت اعتبار هنري جايزه بزرگ را زير سوال برده ‌است.

نوشته مقوله سیاست تا چه اندازه در سرنوشت جوایز اسکار تاثیر داشته‌است؟ اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico