نقد و بررسی فیلم «متخاصمان» (Hostiles)

۲۶ ژانویه ۲۰۱۸ | ماجراجویی، درام، وسترن | ۱۳۴ دقیقه | R

کارگردان : Scott Cooper

نویسندگان :  Scott Cooper, Donald E. Stewart

بازیگران : Scott Shepherd, Rosamund Pike, Ava Cooper

خلاصه داستان : در سال ۱۹۸۲ یک سروان ارتشی (کریستین بیل) با اختیار خود حاضر می‌شود تا رئیس قبیله و خانواده‌اش را از میان سرزمین‌های خطرناک همراهی و محافظت کند که…

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png







 

خلاصه نظر منتقدان:

فیلمی تفکربرانگیز و دلبربا (بجای تنها هیجان‌انگیز بودن). به احتمال زیاد، فیلم بیشتر به مذاق طرفداران خِبره وسترن می‌خورد تا مخاطبان عادی و جوان. اما این فیلم، فیلمی تخمین‌پذیر است که با حساسیت بسیار زیادی نسبت به بازیگری ساخته شده است.

Todd McCarthy
The Hollywood Reporter

⓿❼ «متخاصمان» (Hostiles) طالب صبر و تمرکز مخاطبش است؛ اما در نهایت جایزه خود را با یک تفکر نسبت به گذشته‌ای که همچنان آثارش موجود است، به مخاطبش می‌دهد.

Allan Hunter
Screen International

❼❻ فیلمی که با افتخار و اشتیاق به بیرحمی و زجر مخاطب به فیلم‌های قدیمی وسترن سفر می‌کند، چون این فیلم فکر می‌کند که نسل‌ فیلم‌های وسترن بخاطر عدم بیرحمی منقرض شد.

David Ehrlich
Indiewire

⓿❻ «متخاصمان» (Hostiles) فیلمی بی‌رحم است که عدم گسترش شخصیت‌های سرخ‌پوستش، باعث شده، نیت خیر فیلم کامل نشود.

Emily Yoshida
New York Magazine (Vulture)

❽❺ «بیل» و «پایک» در نقش خود عالی هستند. علی‌رغم برخی علایق ملودراماتیک و انتخاب‌های عجیب «کوپر» در فیلمنامه، فیلم مخاطب را مجبور به دلسوزی برای شخصیت‌های قصه ما میکند.

Gregory Ellwood
The Playlist

❽❺ مثل فیلم نوآر مصنوعی و کمربند زنگاری «خارج از کوره» (Out Of Furance) «کوپر»، این فیلم نیز فیلمی جدیِ مصنوعی است که کنایات درونی و تنش‌های دراماتیک آن در روایت تکراری، ضمنی و سیاسی گم شده‌اند.

Ignatiy Vishnevetsky
The A.V. Club

⓿❺ اگرچه فیلم سعی دارد بگوید که مطمئن‌ترین راه برای غلبه بر نژادپرستی این است که کمی وقت با دیگران بگذرانیم، اما فیلم «کوپر» همین فرصت را از خود دریغ می‌کند و از شخصیت‌های سرخ‌پوست خود کمترین بهره را میبرد. می‌توان گفت این شخصیت‌ها فقط در خدمت روشن‌فکری سفید پوست‌ها بوده‌اند.

Peter Debruge
Variety

❽❸ فیلم «کوپر» بر پایه غم پیش می‌رود و مجازاً از کُندی خود برای رسیدن به کمال استفاده می‌کند.

Chuck Bowen
Slant Magazine

منتقد: جیمز براردینلی – امتیاز ۸٫۸ از ۱۰ (۳٫۵ از ۴)

«متخاصمان» (Hostiles) گاهاً شوکه‌کننده و اعصاب‌خوردکن است، اما در نهایت این بینش امیدوار کننده را به ما می‌دهد که چگونه حتی موانع نفرت حاصل از نژادپرستی ‌می‌توانند با ساده‌ترین کار برداشته شوند: گذر زمان برای ارتباط با یک شخص به عنوان یک انسان، نه نمادی از نفرت. فیلمنامه فیلم «متخاصمان» (Hostiles) را «اسکات کوپر» (کسی که جایزه اسکار را با فیلم «دل دیوانه» (Crazy Heart) برای «جف بریجز» به ارمغان آورد) با اقتباس از اثر «دونالد استوارت» نوشته و کارگردانی آن هم به عهده خودش است. او در این فیلم آخرین سعی خود را کرده است که کسی را دیوانه نکند و راه رستگاری را آرام آرام و منظم طی کند. بنظر می‌رسد که آخرین صحنه‌های فیلم بیشتر بداهه هستند تا حاصل اجبار شخصیت‌ها برای قدم‌برداری در راه فیلمنامه.

معمولا فیلم‌ها برای از دست ندادن بیننده‌هایشان، بچه‌ها و سگ‌ها را از خشونت مبرا می‌کنند. در فیلم «متخاصمان» (Hostiles) هیچ سگی وجود ندارد، اما سه بچه در پنج دقیقه ابتدایی فیلم، می‌میرند. «روزالی کواید» (رُزِمند پایک) در حمله کومانچی‌ها تمام اعضای خانواده خودش را از دست‌ می‌دهد. در فیلم سال ۱۸۹۲ است و مرز درحال نابودی می‌باشد، اما همچنان خشونت موجود است.

فیلم ما را به صحنه‌ای می‌رساند که در دژی در نیومکزیکو کاپیتان «جوزف بلاکر» (کریستین بیل)، یکی از وفادارترین جنگجویان جنگ سرخ‌پوست‌ها، مامور اسکورت یکی از روئسای جنگ «یلُو هاوک» (وس استودی) می‌شود که از قضا مبتلا به سرطان هم هست. ماموریت او این است که او را به مونتانا، خانه‌اش برساند که بمیرد. «بلاکر» که زمانی انسان بی‌رحمی بود، از اینکار سرباز می‌زند. بنظر او «یلو هاوک» یک قاتل بی‌رحم است. (قطعا او به‌خوبی می‌داند که سرخ‌پوست‌ها، همین صفت را برای او بکار می‌برند). اما وقتی فرمانده‌اش «استفن لانگ» او را تهدید به محاکمه نظامی می‌کند، او مجبور به اطاعت می‌شود. او همراه با چهار سرباز دیگر («روی کوچرین»، «جاناتان میجورز»، «جسی پلمونز» و «تیموتی شلمی» همه‌جا حاضر)، سفر خود را برای اسکورت «یلو هاوک»، همسرش، «اِلِک وومن» (کوریانکا کلیچر)، پسرش «بلک هاوک» (آدام بیچ) و دو فرزند کوچک‌ترش آغاز میکند.

فیلم، فیلمی است که یک سفر و اتفاقات موجود در آن را روایت میکند. اولین اتفاق آن است که «بلاکر» با بقایایی خانه سوخته‌شده «کواید» و «رزالی» که درون آن است روبرو می‌شود. او همراه آنها می‌شود. دومین اتفاق زمانی است که وقتی آنها در کنار یک پاسگاه مرزی توقف می‌کنند و «بلاکر» با انتقال یک مجرم بنام «فیلیپ ویلز» (بن فوستر) به مونتانا موافقت می‌کند. «ویلز» که در جنگ‌های مختلفی تحت فرماندهی «بلاکر» حضور داشته از اینکه می‌بیند فرمانده‌اش دیگر آن آتش ضد سرخ پوستی خودش را ندارد، مایوس می‌شود. سومین اتفاق مربوط به زمانی است که اواخر سفر، روند کند رستگاری، «بلاکر» را مجبور به این می‌کند که قاطعانه عمل کند.

«متخاصمان» (Hostiles) فیلمی سخت است که لحن تلخ و افسرده‌اش در سرتاسر فیلم نمایان است. «کوپر» موضوع را با جا دادن چند صحنه که فیلم را از افسردگی در بیاورند، بی‌ارزش نمی‌کند. این فیلم با مسائل مهم دست و پنجه نرم می‌کند. در صحنه‌ای، وقتی «بلاکر» و «رزلی» در زیر یک خیمه قرار می‌گیرند، صمیمیت آنها (که چیز جنسی را شامل خود نمی‌کند) که مربوط به عشق نیست، بلکه مربوط به دو روح تنها و دل‌شکسته است که در تاریکی شب به هم رسیده‌اند، نمایان می‌شود.

در اکثر صحنه‌ها «یلو هاوک» ساکت است. هرچه مرگ به او نزدیک‌تر می‌شود او به درکی می‌رسد که «بلاکر» قرار نیست خیلی زود به آن برسد. وقتی «یلو» و اسکورتش در یک‌جا باهم روبرو می‌شوند، مکالمه‌ای کوتاه بین آنها سرمی‌گیرد. هردو این حقیقت را تصدیق می‌کنند که گذشته‌ها گذشته و باید به حال و آینده فکر کرد. هردو کارهای بسیار بد و شیطانی انجام داده‌اند، اما وقت آن است که به زندگی خودشان ادامه بدهند.

«متخاصمان» (Hostiles) شبیه به یک وسترن ساخته شده است. تمام مولفه‌های وسترن را در خود جا داده است. سربازان و سرخ‌پوستان همواره درحال تیراندازی و جدا کردن پوست از سر هستند؛ فیلم این حس را به ما می‌دهد که ممکن است روزی تمدن برقرار شود، اما اینک وقت آن نیست. اما در سالهای اخیر، فیلم‌های ضدوسترن در داشتن درس اخلاقی باهم مشترک بوده‌اند. غیرمنطقی نیست، وقتی از فیلم‌هایی مثل «رقصنده با گرگ‌ها» (Dances with Wolves)، «دنیای جدید» (The New World) و «بازگشته» (The Revenant) صحبت می‌کنیم، فیلم «متخاصمان» (Hostiles) را جز این فیلم‌های بزرگ بدانیم. «استودی» در دو فیلم اول ایفای نقش کرده است. «کوریانکا کلیچر» و «بیل» در فیلم «دنیای جدید» (The New World) به ترتیب نقش «پوچاهانتوس» و «جان رولف» را ایفا می‌کردند. لحن سرد این فیلم بسیار شبیه به فیلم دو سال پیش «آلخاندرو ایناریتو» است.

بازیگران کمی می‌توانند به خوبی «بیل» حس افسردگی را (که آن را مدیون سه‌گانه «بتمن» است) در بازی خود نشان بدهند. مثل «مایکل کورلئونه» (The Godfather)، «بلاکر» می‌خواهد از این کار کنار بکشد، ولی این اجازه به او داده نمی‌شود. «وس استودی» با بازی خود به شخصیتی که هم دیالوگ بسیار کمی دارد و هم بسیار مهم است، کاریزما می‌دهد. «رزمند پایک» صحنه‌های احساسی در فیلم دارد که آنقدر خوب آنها را بازی می‌کند که می‌توان گفت او لایق حضور در کاندید‌های بهترین بازیگر نقش مکمل زن اسکار امسال است.

«متخاصمان» (Hostiles) برای همه تماشایی نیست. این فیلم نه‌تنها طالب علاقه مخاطبانش به وسترن است، بلکه از آنها می‌خواهد خواهان تجربه کمی تلخی باشند. لحن فیلم کمی گزنده است، اما بار هنری که به ما می‌دهد، ارزش سرمایه‌گذاری دارد. مهم‌تر از همه، در زمانی که فیلم در حال نشان دادن افزایش نفرت نژادپرستی بود، فیلم به ما نشان می‌دهد که چگونه حتی این شکاف بیش‌ازحد می‌تواند بسته شود؛ البته اگر آدم‌ها مایل به قدم‌برداری در راه آن باشند.

اختصاصی نقدفارسی

مترجم: سمیر نعمتی‌نژاد

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

نوشته نقد و بررسی فیلم «متخاصمان» (Hostiles) اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

نقد و بررسی فیلم «گنجشک سرخ» (Red Sparrow)

۲ مارس ۲۰۱۸ | درام، معمایی، تریلر | ۱۳۹ دقیقه | R

{mainvote}

کارگردان : Francis Lawrence

نویسندگان : Justin Haythe, Jason Matthews (book)

بازیگران : Jennifer Lawrence, Joel Edgerton, Matthias Schoenaerts

خلاصه داستان : دامینیکا اگروای، به عضویت مدرسه‌ اسپارو که یک سرویس اطلاعاتی روسی است در می‌آید او در آنجا مجبور می‌شود از بدنش به عنوان سلاح استفاده کند. اما در اولین ماموریتش، که در آن هدفش یک مامور سی‌آی‌ای است، امنیت هر دو کشور روسیه و آمریکا در خطر قرار می‌گیرد.

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png






گزیده نظرات منتقدین

⓿⓿❶ «گنجشک سرخ» فیلم سرگرم‌کننده ای است که برای مدت زمان بیش از ۲ ساعت و خورده‌ای خود نیز سرگرم‌کننده باقی می‌ماند. اما چیزی که فیلم را وارد سطحی بالاتر نیز می‌کند عملکرد بسیار خوب «جنیفر لارنس» است، یکی از معدود بازیگرانی که در حال حاضر می‌شود لقب «ستاره سینما» را به وی داد.

Mick LaSalle
San Francisco Chronicle

⓿❽ «جنیفر لارنس» در این فیلم به شما نشان می‌دهد که یک ستاره واقعی سینما بودن به چه معنی است. او هر صحنه از فیلم را به سطحی دیگر می‌برد که باعث می‌شود بازیگران در حالتی معلق از کشف و پی بردن به حقایق باقی بمانند. ما در وقایع طرف او را می‌گیریم اما بیشتر در ذهن او نیز هستیم. حتی زمانی که(واضحاً) در حال بازی‌خوردن هستیم.

Owen Gleiberman
Variety

⓿❻ «گنجشک سرخ» با شیوه عجیبی که برای ترکیب‌کردن پیچیدگی‌های داستانی با صحنه‌های برهنگی دارد، نوید شروع یک فرنچایز جدید جاسوسی را می‌دهد.

Kenneth Turan
Los Angeles Times

⓿❻ متاسفانه کارگردان «گنجشک سرخ» یعنی آقای «فرانسیس لارنس» را نمی‌توان «جوزف وون اشترنبرگ» در نظر گرفت. مثل تمامی فیلم‌های قبلی او(«کنستانتین»(Constantine)،«من افسانه‌ام»(I am Legend)، و ۳ قسمت پایانی فرنچایز «بازی‌های مرگبار»)، تصمیمات او محکم ولی به ندرت تاثیرگذار هستند و علی رغم حضور یک داستان پر پیچ و خم، گروه بازیگری کارکشته و خوب و دو بازیگر اصلی بسیار قدرتمند، «گنجشک کوچک» هیچ وقت نمی‌تواند از سطح یک فیلم هیجان‌انگیز کشت و کشتاری بیشتر رود.

Matt Singer
ScreenCrush

⓿❺ فهمیدن اینکه آیا شخصی یک جاسوس دوجانبه، سه جانبه، چهارجانبه و یا بیشتر است(!) سخت نیست، بلکه آزاردهنده است علی‌الخصوص وقتی که فیلم‌نامه تا این حد پیچیده است. رمانی که توسط «جیسون متیوز» نوشته شده است بسیار ساده‌تر است، بدون این همه پرش بین شخصیت‌های اصلی.

David Edelstein
New York Magazine (Vulture)

⓿❸ با حضور دو «لارنس» در این فیلم( یکی بازیگر و دیگری کارگردان) که به خوبی یکدیگر را به خاطر ۳ همکاری مشترک در فرنچایز «بازیهای مرگبار» می‌شناسند، بسیاری امید داشتند که این همکاری نتیجه بدهد و شاهد فیلمی ساختار شکن باشیم، فیلمی با اکشن‌های پخته‌تر که شخصیت اصلی آن مونث است. چیزی که نصیب ما شده اما یک نمایش بی‌معنی و مضحک است.

April Wolfe
Village Voice

❺❷ «می‌دونی که چقدر طول می‌کشه تا پوست یه انسان رو کامل از بدنش جدا کرد؟» یک تروریست روسی در فیلم این دیالوگ را بیان می‌کند. حس می‌کنم که مدت زمانی که برای آن کار لازم باشد چیزی برابر با مدت زمانی است که برای دیدن این فیلم صرف کردم.

Sara Stewart
New York Post

منتقد: بنجامین لی | گاردین – امتیاز ۶ از ۱۰

«بازیگر برنده‌یِ اسکار در نقش یک قاتل وسوسه‌گر عجیب و غریب ایفای نقش کرده است، کارگردانی فیلم در سطح بالایی نیست و حجم زیادی از خشونت و برهنگی و البته مقدار زیادی لهجه‌یِ بد نیز در آن وجود دارد.»

بازیگر زنی که بیشترین دستمزد را در میان هم‌رده‌های خود می‌گیرد، وقتی که فرنچایزی که او را به این جایگاه رساند به پایان مسیر خود می‌رسد چه خواهد کرد؟ به نظر می‌رسد که جواب این سوال شامل حضور در یک فیلم رومانتیک درجه ۳ علمی تخیلی(«مسافران»(Passengers)، حضور در یک فیلم از شاخه آرت هوسِ[۱] ترسناک(«مادر!»(Mother!) و حالا بازی در نقش یک قاتل روس بی‌رحم در یک فیلم هیجان‌انگیز که مقادیر بالایی از جذابیت‌های جنسی را در خود دارد می‌شود. بدون شک هر کسی می‌تواند کیفیت کارهای او پس از پایان سری «بازی های مرگبار»(Hunger Games) را زیر سوال ببرد اما زیر سوال بردن انگیزه «جنیفر لارنس» برای انجام‌دادن این پروژه‌ها سخت است.

عنوان «گنجشک سرخ»(Red Sparrow) که بر اساس رمانی از مامور سابق CIA یعنی «جیسون متیوز» به نگارش در آمده است، «جنیفر لارنس» را در نقش «دومینیکا» قرار می‌دهد، یک رقاص بالرین که از موقعیت خود استفاده می‌کند تا از مادر خود مراقبت بکند. اما وقتی که صدمه‌ای او را از ادامه انجام حرفه‌اش باز می‌دارد، او متوجه می‌شود که دیگر قادر به تامین مالی مادرش نیست چرا که دیگر نمی‌تواند برقصد. عموی او یعنی «وانیا» راه حلی برای این مسئله دارد؛ اگر «دومینیکا» در کار کوچکی به او کمک کند، وی قول داده که در عوض کمک بزرگی به «دومینیکا» خواهد کرد. اگرچه مسائل آن‌گونه که او تصور می‌کرد به پیش نمی‌روند و «دومینیکا» در عوض شاهد یک قتل فجیع می‌شود. «وانیا» به جای کشتن، او را به مدرسه‌ای برای «گنجشک ها»، سربازان سابق و جوان که تعلیم می‌بینند تا از جذابیت خود برای اغوا کردن دشمنان و رسیدن به هدف استفاده کنند، می‌فرستد(این کلاس‌ها شامل آموزش نحوه باز کردن قفل در و دیدن فیلم‌های مستهجن سادیستی و مازوخیستی می‌شود). پس از اینکه او مخالفت‌های عجیبی از خود نشان می‌دهد، او را به اولین ماموریت‌اش می‌فرستند تا یک مامور آمریکایی(جوئل ادگرتون) را اغفال کرده و از او اطلاعات کسب کند. اما آیا «دومینیکا» قابل اعتماد است؟

در حالی که «مسافران» ملغمه ای عجیب و غریب از هر چیزی بود و «مادر!» هم شکستی جذاب بود، «گنجشک کوچک» آن فیلمی نیست که «لارنس» بتواند با آن دوباره به اوج بازگردد. در ابتدای فیلم و در یکی از صحنه‌ها به هنگام دوش‌گرفتن یکی از شخصیت‌ها، انحراف خاصی وجود دارد که بعد ها و در ادامه فیلم گسترش پیدا می‌کند و تقریباً در هر صحنه‌ای، نوعی از احساس کنجکاوی برای سرک کشیدن در هر چیزی که یک فیلم استودیویی اجازه نشان دادنِ آن را دارد به چشم می‌خورد. برهنگی کامل، صحنه‌های تجاوز، سکانس‌های اروتیک پنهان، آزار بصری و فضا و اتمسفری بسیار تاریک و مستهجن از بخش‌های مختلف فیلم هستند که در نهایت به برخی صحنه‌های زننده منجر می‌شود.

اما به همان میزانی که کارگردان این اثر یعنی آقای «فرانسیس لارنس»(که در ۳ فیلم از سری «بازی های مرگبار» با «جنیفر لارنس» همکاری کرده بود) تمایل دارد که از برهنگی در فیلم استفاده کند و مرزها را در بنوردد، به همان میزان هم محافظه‌کاری در کارش دیده می‌شود. در حالی که برخی از صحنه‌های برهنگی با خلوص کامل به نمایش گذاشته شده اند، اما در برخی دیگر از صحنه‌ها مراعات‌هایی صورت گرفته است. نوعی عدم سازگاری در طول اثر وجود دارد و تغییر مسیرهای زیادی که فیلم انجام می‌دهد؛ این مسئله باعث می‌شود که شما فکر کنید در صورتی که این اثر یک‌نواخت‌تر می‌بود نتیجه نهایی چگونه می‌شد، یا حتی اگر فیلم دست کارگردانی با خوی خشن‌تر قرار می‌گرفت(«برایان دی پالما» بی‌شک از ساخت این اثر لذت وافی را می‌برد). مسیری که فیلم طی می‌کند بعضاً بدون پیچیدگی کافی و همچنین شور و اشتیاق لازم به نظر می‌رسد و در حالی که کم و بیش مناظر جالبی در فیلم می‌بینیم، بقیه صحنه‌ها بسیار ساده هستند که انگار در یک استودیو ساخته شده‌اند.

کاملاً به لحاظ مسائل تبلیغاتی قابل درک است که چرا «جنیفر لارنس» در نقش اصلی این فیلم حضور دارد، و به غیر از مشکل کوچکی که در لهجه او وجود دارد، «لارنس» موفق شده تا نقش بسیار خوبی را ایفا کند که تماشای او را بی‌نهایت جذاب کرده است. اما اصراری که عوامل فیلم برای استخدام کردن این همه بازیگر انگلستانی(شارلوت رمپلینگ، جرمی آیرنز، جوئلی ریچاردسون، سیاران هندز ، داگلاس هوج و بسیاری دیگر) برای ایفای نقش‌های جانبی داشته‌اند و از استخدام بازیگرانی که واقعاً روسی باشند خودداری کرده‌اند تا فاز نهایی فیلم مخفی می‌ماند. باید خیلی ناامید باشیم که فکر کنیم فیلم خود از این میزان بلاهتی که در آن جریان دارد آگاه نیست(حتی یک صحنه کامیک بوکی نیز در اثر وجود دارد که به نظر می‌رسد به کل متعلق به اثری دیگر است). عناصر زننده فیلم با دیگر موارد آن قاطی می‌شوند(«تو مرا به مدرسه فاح*شه‌ها فرستادی!» یکی از دیالوگ‌های فیلم است) و باز هم بیننده با این سوال مواجه می‌شود که در صورتی که فیلم روند درست خود را طی می‌کرد با چه اثر بهتری رو‌به‌رو می‌شدیم.

پیچش‌های داستانی که در اثر وجود دارند به حدی که فیلم‌سازان باور داشته‌اند جذاب و هیجان‌انگیز نیستند( تمام منتقدان قبل از دیدن فیلم، یادداشتی از کارگردان دریافت کردند که به هیچ وجه شگفتی نهایی فیلم را لوث نکنند) و در عوض، پیچیدگی تبدیل به موضوعی بسیار خسته‌‌کننده می‌شود. برقراری ارتباط حسی با شخصیت «لارنس» در فیلم یعنی «دومینیکا» تقریبا غیرممکن است( دوری شخصیت او از بیننده علی‌رغم اینکه در داستان جواب می‌دهد اما باعث می‌شود که فکر کنیم با یک انسان واقعی طرف نیستیم) و اگرچه عملکرد «جوئل ادگرتون» تحسین‌برانگیز است، رابطه‌ی او با «لارنس» حتی سخت‌تر و غیرقابل باورتر نیز شده است. نوعی عدم حضور ارتباط بین آن‌ها باعث شده است که صحنه‌هایی که برای اغوا کردن همه منتظر بودند هم زیاد جالب از کار در نیایند و هر نوع رابطه عمیق‌تری نیز از سوال خارج است. اما علی‌رغم نقص‌های بی‌شماری که فیلم دارد، نیروی محرکه زیادی که در فیلم وجود دارد باعث می‌شود که مدت زمان ۱۳۹ دقیقه‌ای اثر بسیار کافی به نظر برسد و خستگی به سراغ شما نیاید. جذابیت «لارنس» که به هر حال یک ستاره سینمایی بزرگ است باعث می‌شود که ما همیشه فیلم را دنبال کنیم و منتظر این باشیم که شخصیت به لحاظ اخلاقی پیچیده او در قدم بعدی چه کار خواهد کرد .

نظر تماشاگران درباره «گنجشک سرخ» چه خواهد بود؟ حدس زدن آن سخت است چرا که با یک فیلم بالای ۲ ساعت درباره یک قاتل روسی طرف هستیم که صحنه‌هایی شامل تجاوز و شکنجه را هم شامل می‌شود! صحنه‌های اکشن فیلم به طرز عجیبی کم هستند و دیالوگ‌ها جای زد و خورد را گرفته‌اند. این روش کاملاً جواب نمی‌دهد اما مسئله‌ای درباره کثافت‌های داخل این فیلم وجود دارد که به ما چیزی را که در حقیقت در استودیوهای هالیوودی درباره عناصر انحرافی و مستهجن در فیلم‌ها وجود دارد یادآوری می‌کند. تنها نکته این است که فیلم به حدی که فکر می‌کند اغواگر نیست.

[۱] آرت هوس: فیلم هنری یکی از ژانرهای فیلم سینمای مستقل است که هدفش جذب مخاطب خاص بجای مخاطب عام سینما است. این‌گونه فیلم‌ها به ندرت از حمایت مالی موسسه‌های فیلمسازی برخوردار می‌شوند و اغلب داراری بودجه پایین، جلوه‌های ویژه کم و بازیگران غیر مشهور هستند. کارگردانان فیلم‌های هنری به دلیل این محدودیت‌ها بیشتر از بازیگران کمتر شناخته شده و حتی آماتور استفاده می‌کنند.

اختصاصی نقدفارسی

مترجم: امید بصیری

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

نوشته نقد و بررسی فیلم «گنجشک سرخ» (Red Sparrow) اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico