گفت‌وگو با «ابراهیم حاتمی‌کیا» درباره «به وقت شام» و حواشی آن

فیلم «به وقت شام» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از گزینه‌های اکران نوروزی است؛ فیلمی که در زمان نمایش آن در سی‌وششمین جشنواره ملی فیلم فجر، موافقان و منتقدان جدی داشت. جدا از نقدها و ستایش‌های ابرازشده، هربار که حاتمی‌کیا فیلمی می‌سازد، خواه – ناخواه موجی راه می‌اندازد که نشانگر این است که هنوز سینمای او زنده است. شاید برخی‌ها دلیل این وضعیت را نوع نگاه او تفسیر می‌کنند که از سوی دولت‌ها مورد تأیید قرار می‌گیرد، اما کم نیستند از این دست فیلم‌سازان که تاکنون فیلم‌های موافق نظرات سازمان سینمایی و به‌طورکلی وزارت ارشاد یا فلان وزارتخانه ساخته‌اند، اما هیچ‌کدام برندگی و تأثیرات فیلم‌های حاتمی‌کیا را در طول حیات هنری‌شان نداشته‌اند! به نظر می‌رسد که دلیلش را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد؛ در اینکه حاتمی‌کیا تحصیل‌کرده رشته سینماست. پله‌پله این مسیر را طی کرده و همواره بر مواضعش که دفاع از ارزش‌های معتقد به آن است اصرار می‌کند. کمتر در ابراز دیدگاهش قیقاج رفته و به‌طورکلی آن زمان هم که فیلم بد به زعم نگارنده – مثل فیلم دعوت – می‌سازد، باز بر سر مواضع خودش استوار است. هرچند که همیشه در قضاوت فیلم‌ها باید شخص فیلم‌ساز را از اثرش منفک کرد. بارها دیده شده برخی‌ها اظهارات فیلم‌ساز را به فیلم‌هایش سنجاق می‌کنند. درصورتی‌که فیلم‌ها بدون هر زور و فشار و مدح‌وذمی راهشان را در تاریخ سینما باز می‌کنند. حالا هم حاتمی‌کیا در «به وقت شام» روی مهم‌ترین موضوع دنیای امروز؛ یعنی گروه تروریستی داعش دست گذاشته؛ موضوعی ملتهب و خطرناک که تقریبا جهان را درگیر خود کرد. به نظر می‌رسد گفت‌وگویم با حاتمی‌کیا طولانی‌تر و جزئی‌تر از اینی باشد که منتشر شده است، اما مشغله کاری حاتمی‌کیا و زمان ناکافی ناچارم کرد همین تعداد سؤال را از او بپرسم و او هم با وسواس به پرسش‌های من جواب داد که ماحصل آن پیش‌روی شماست.

برایم همیشه این سؤال مطرح بوده که اساسا از نظر شما چقدر سینما، الفبا و تسلط بر آن در مقایسه با حرفی که بیان می‌کنید، ارجحیت دارد؟

اگر قصه، بحث فرم و محتواست که من چهار دهه با این منطق که فرم مقدم است یا محتوا یا به تعبیری علم بهتر است یا ثروت، زندگی کردم. من تجربه‌های مقدماتی‌ام را با دنیای آماتور آغاز کردم و معلمانم همگی تربیت تصویری را برایمان اولویت دانستند، ولی اتفاق مهمی که برای من افتاد مسئله جنگ بود. جنگ باعث شد عُلقه‌های هنری و آرتیستیک این پسرک، با شور و شیدایی آرمان‌گرایی در هم آمیزد و عملا آثاری خلق کند که هر دو وجه برایش مهم بودند. البته فارغ از این مقدمه، آن جوان ١٧ ساله الان ٥٦ ساله است و مفاهیم زندگی‌اش در گذر زمان، ابعاد تازه‌تری به خود گرفته‌اند. یک وقتی چگونه‌گفتن مسئله‌ام بود، ولی کم‌کم چه‌چیزی‌گفتن مسئله‌ام شد. حالا هم جایی ایستاده‌ام که «چرایی بودنم» مسئله‌ام شده است. حالا سینما و تصویر برای من ایستگاه توقف نیست. برای گفتن چیزی منتخب شده‌ایم. دیگر چه بخواهیم و چه نخواهیم، نسلی با فیلم‌هایت نفس کشیده‌اند. دلم می‌خواهد با همه قوا از همه آنچه بلدم و می‌دانم در خدمت آرمانم حرف بزنم. قبلا در گروه کُرال آرمان‌گرایان من هم سهمی داشتم، ولی هوای آلوده بعضی از اعضای کُرال را به سرفه انداخته و از ما جدا شدند و حالا مدتی است که احساس می‌کنم سولیست شده‌ام.

واقعیت این است که اگر تسلط بر سینما نداشتید و فیلم‌هایتان عاری از ارزش‌های زیبایی‌شناسانه بود، چندان مورد توجه واقع نمی‌شدید تا بعدا به مفاهیم موردنظرتان وقعی گذاشته شود! اما بحثم اینجا بیشتر روی شخص حاتمی‌کیا متمرکز است. الان نمی‌خواهم به فیلمتان ورود پیدا کنم، اما اغلب دیده شده که نظرات شما را با فیلمتان یکی می‌دانند که غالبا سوءتفاهماتی ایجاد می‌کند. از نظر شما مرز میان این دو چیست؟

سوءتفاهم وقتی آغاز می‌شود که تو را آن‌گونه که هستید نخواهند. من با آنچه با کلام و واژه گفتم و آنچه با تصویرم ساختم یکی هستم. البته زمانه، زمانه توقعات است. توقع دارند علم سیاست بدانی. فن بیان بدانی. مؤدب و آقا باشی و کم‌کم با این نقاب، توقعات خودت را پنهان کنی. الان خیلی از هم‌قطارانم به ‌هزار دلیل و بهانه، هنرشان ربطی با خودشان ندارد؛ می‌بینی مذهبی است، ولی در فیلم‌سازی لائیک شده! آرمان‌گراست، ولی در فیلمش به‌شدت واقع‌گراست.

به‌طور مشخص می‌توانم بگویم بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی در سی‌وششمین جشنواره فیلم فجر، سخنان شما واکنش‌های زیادی به دنبال داشت. برخی‌ها می‌پرسیدند که اعتراض حاتمی‌کیا به چه افرادی و چه چیزهایی بوده!

اگر قهرمانان آثارم در آن اختتامیه حضور داشتند، همین کاری را می‌کردند که من کردم. آنچه در اختتامیه جشنواره فجر برای من رخ داد، شهودی‌ترین نوع واکنش بود. آنچه از زبانم جاری شد، همه وجودم فریاد می‌زد و اگر از نای جانم نبود، چنین موجی نمی‌ساخت. اختتامیه فجر ده‌ها‌ میلیون تماشاچی داشت؛ کسبه و کارگر و روحانی و دانشجو و خانه‌دار و پیر و جوان. همان‌هایی که این چهار دهه مخاطب آثارم بودند. حاضران جشن مرا عفو کنند که سه دقیقه ساز ناکوک شنیدند و ریتم شادی‌شان بهم ریخت. بنده به گواه این چند سال هیچ اصراری به دیده‌شدن و سخنرانی ندارم. بسیار کم مصاحبه می‌کنم. هیچ سایت، تلگرام و اینستاگرامی هم ندارم. به نظرم اشتباه از دعوت‌کنندگان من بود. همان‌ها که تلفنی بی‌واسطه و با واسطه تلاش کردند که من حتما در این مجلس حضور داشته باشم. خب قرار نبود زینت‌المجلس کسانی شوم که دردشان با درد من یکی نیست. گفتن از مقام شهید، بالاآوردن خانواده شهید، قیام‌دادن حاضران و بغض مقام مسئول دردی دوا نمی‌کند. مهندسی جشنواره ملی فجر انقلاب باید با خطر ملی همسو باشد. چه سخت است قاضی فیلمی شوی که از داعش سخن بگوید و به‌قدری عصبانی‌‌ات ‌کند که حتی مضمون اثر را در حد تابلوی نامزدی جشنواره هم تحمل نکنی. سال‌هاست که جشنواره مصادره شده است. جشن آن مال این دوستان و فجر انقلابش مال سینه‌سوزان.

عده‌ای معتقدند که حاتمی‌کیا تاب و تحمل نقد فیلمش را ندارد! آیا واقعا این‌گونه بود؟ شما دقیقا به چه چیزی اعتراض کردید؟

من روی سخنم با «رسانه ملی» بود که چرا آنتن زنده را در اختیار کسانی می‌گذارد که تلویحا فیلم‌سازانی را که دغدغه‌های ملی نظام دارند، به‌عنوان فیلم‌ساز ارگانی و وابسته به مردم القا کنند. این هم حکایت غریبی است. از طرفی همین جماعت در بوق می‌دمند که رسانه ملی مرده و مخاطب ندارد و همه آنتن‌ها به آن سوی مرزها تنظیم شده است، ولی همین آب‌باریکه را هم ندارند و در اختیار جریان فکری قرار می‌گیرد که هیچ عُلقه‌ای به مضامین ملی-میهنی ندارد. تا جایی که یکی درباره «به وقت شام» گفت این فیلم برای طرفداران حضور ایران در سوریه ساخته شده است! پس وجه افتراق «شبکه ملی» با شبکه «من و تو» در چیست. من از آقای عسکری ممنونم که اعتراضم را حق دانستند، ولی روی سخنم به مقام مسئول شبکه‌ای است که فیلم‌های این فیلم‌ساز ارگانی و وابسته را بارها از شبکه‌اش پخش می‌کند. اگر پخش آن وجاهتی برای شبکه دارد، چرا در ایام دهه فجر ما را به قربانگاه می‌برند. آخر این چه رسم منحطی است که در رسانه ملی باب شده که منتقد خسته از سالن سینما، دوان‌دوان وارد استودیو می‌شود و هنوز عرقش خشک نشده و نفس‌هایش آرام نگرفته شروع می‌کند به بریدن و سلاخی فیلم‌هایی که حاصل زحمت یک سال گروه فیلم‌سازی است!

آقای حاتمی‌کیا! شما چرا به ترکیب واژگانی «فیلم‌ساز ارگانی» حساسیت به خرج می‌دهید؟ واقعیت این است که شما همیشه تهیه‌کننده دولتی داشته‌اید. هرچند که سینمای ما همواره از سوی دولت‌ها حمایت شده است. راستی با این نگاه، تحلیلتان از «سینمای مستقل» در ایران چیست؟

فیلم‌ساز ارگانی یعنی چه؟ یعنی فیلم‌سازی که به سفارش فیلم می‌سازد؛ یعنی فیلم‌ساز تبلیغاتی و به‌اصطلاح پروپاگاند. من مایل نیستم نماینده کسانی باشم که بحق این عنوان را دارند؛ یعنی اشخاصی حرفه‌ای همچون لژیونرهای مزدور که تشکیلات دولتی نظام آنها را دعوت به همکاری می‌کنند. خواه فیلم درباره تاریخ اسلام بسازند خواه جنگ و شهید و شهادت و روحانیت یا هر بحث دیگری. این لژیونرهای فیلم‌ساز هیچ تعلق خاطری به آنچه می‌سازند، ندارند. فقط قواعد سینما را خوب بلدند و خوب هم پول می‌گیرند. بله این شکل فیلم‌ساز داریم و البته مختص به سینمای ایران هم نیست. ولی آیا من در این ‌گونه جا می‌گیرم؟ بارها گفته‌ام که هیچ فیلم‌نامه‌ای را نساختم مگر آنکه جرقه‌اش در وجود خودم زده شده، خودم آتش گرفتم و تا ساختن آن عطش‌ام نخوابیده است. تنها فیلمی که به من توصیه شد و من با شرط تحقیق به سمت آن رفتم، فیلم «خاکستر سبز» بود که از طرف وزیر ارشاد وقت پیشنهاد شد.

مابقی فیلم‌نامه‌هایم از فیلم‌های کوتاه تا بلند همه آن چیزی است که خودم داوطلب بودم. ‌ای کاش ساختار تبلیغی نظام چنان هوشمند بود که می‌توانست امثال حاتمی‌کیا را به سفارش بگیرد؛ ولی چه کنم که من همیشه چند قدم جلوتر از نظام تبلیغی بودم و نتیجه‌اش مشکلاتی بود که در پخش فیلم رخ می‌داد. هنوز هم دست و دل عده‌ای از ممیزان از دادن پروانه ساخت به من می‌لرزد. من برای «به وقت شام» بارها متقاضی سفر به مناطق جنگ‌زده سوریه بودم؛ ولی اجازه داده نمی‌شد. چهره گمنامی هم نداشتم که پنهانی بروم. من برای تحقیق و صرفا دیدار از نزدیک، التماس‌ها به سردار قاسم سلیمانی کردم. آیا کسی به من سفارش ساخت فیلم «به وقت شام» داده بود. بله. من سفارش‌پذیر هستم؛ ولی سفارش از قلبم می‌گیرم. عافیت‌طلب نیستم؛ والا به نصیحت‌های خیرخواهانه دوستانم که من را از ساخت فیلمی درباره سوریه برحذر می‌کردند، گوش می‌کردم. فیلم «به وقت شام»، «بادیگارد» یا «چ» را نمی‌توان در بخش خصوصی ساخت. چه کسی توانسته که من دومی باشم. من فیلم‌هایی را که امکان ساخت در بخش خصوصی داشته، ساخته‌ام. مگر «کرخه تا راین» نیست. «بوی پیراهن یوسف» یا «برج مینو» یا «به نام پدر» یا «به رنگ ارغوان» یا «دعوت» یا «گزارش یک جشن» در این جرگه نیستند. اصلا بخش خصوصی و دولتی که فضیلت ذاتی ندارند. متأسفانه این برچسب‌های مغرضانه و پر از حسادت، آدرس غلط به مخاطب می‌دهد.

پس با این نگاه از نظر شما فیلم‌سازان مستقل چه کسانی هستند که درنهایت فیلم‌شان در گروه «هنر و تجربه» اکران می‌شود؟

مقابل هم قراردادن مستقل و ارگانی واژه‌ای است که این روزها بازارش گرم است. این رودررو قراردادن فیلم‌سازان یک حرکت شیطنت‌آمیز است. اگر منظور از فیلم‌ساز ارگانی یعنی فیلم‌سازی که مستقل نیست، می‌پرسم مستقل از چه نظر. کسی که مدعی فیلم‌سازی مستقل است، منظورش مستقل فکری است یا مستقل از بودجه دولتی. اگر فیلمی با بودجه کم ساخته شده باشد و طرف خانه‌اش را گرو بانک گذاشته باشد تا فیلم بسازد، می‌شود مستقل و اگر فیلمی بودجه سنگین داشته باشد؛ چون وابسته به منابع مالی زیاد است، می‌شود وابسته. این سطحی‌دیدن موضوع است. من نمی‌خواهم درباره ارزش‌گذاری استقلال فکری بحث کنم که حدیث مفصلی است؛ ولی من «به وقت شام» را با بودجه دولتی می‌سازم، اسمم می‌شود فیلم‌ساز ارگانی. خب پس به فیلم‌سازی که بانک، پشتوانه مالی‌اش بوده، چه عنوانی باید داد؛ فیلم‌ساز بانکی یا برای فیلمی که بخش فرهنگی سفارت هلند پشتوانه مالی‌اش شده، باید گفت فیلم‌ساز سفارتی یا برای فیلم‌سازی که با شبکه‌های تلویزیونی خارجی مثل «آرته اروپا» یا «پلاس» اسپانیا فیلم ساخته، چه نامی باید گذاشت یا به فیلمی که از ردیف بودجه کمک به فیلم‌سازان جهان سوم از کمپانی اسپیلبرگ ارتزاق کرده، چه باید گفت. یا وقتی اتحادیه اروپا پشتوانه مالی فیلمی شد، باید چه نامی به آن داد. آخر اگر قرار باشد معادله‌ای را چنین ساده کنیم، سطحی‌نگر شده‌ایم. البته می‌شود دم خروس را در این هجمه جدید دید. چرا تا وقتی با تلویزیون یا فارابی یا حوزه یا بنیاد مستضعفان یا کانون پرورش فکری، بزرگان سینمای ما کار می‌کردند، چنین بحث‌هایی مطرح نبود. چرا حالا که مؤسسه‌ای به نام «اوج» آمده است، این بازی آغاز شده است. اشکالی ندارد. هرکس با هر نگاه ارزشی که دارد، منابع بودجه‌اش را شکل دهد. من ترجیح می‌دهم منابع مالی فیلمم از بیت‌المالِ همین مردمی که با تأییدشان حالا اسم و رسمی گرفته‌ام و مشتاق دیدن فیلم‌هایم هستند، بودجه‌ام را تأمین کنم و حاضر نیستم درِ هیچ سفارتخانه یا مرکز فرهنگی بیگانه را دق‌الباب کنم.

از نظر شما فیلم‌سازانی مثل محسن امیر‌یوسفی و رضا درمیشیان در چه جایگاهی از نظر تولید فیلم قرار خواهند گرفت؟

فیلم‌ساز با فیلمش باید مستقل‌بودنش را ثابت کند و نه با سرمایه‌گذارش. حال می‌خواهد فیلمش در «هنر و تجربه» اکران شود یا در سینماهای عمومی کشور. من به نوبه خودم ریالی سهم در بودجه فیلم‌هایم ندارم. سعی می‌کنم با تمام قوا فیلمی که می‌سازم، ارزان تمام شود. حال می‌خواهد بیت‌المال باشد یا بخش خصوصی. بنده خوشبختانه در بخش خصوصی متقاضی سرمایه‌گذاری زیاد دارم؛ چراکه دوستانی که سرمایه‌گذار کارهایم بودند، دیده‌اند که از همه نظر تلاش می‌کنم مواظب ریخت‌وپاش باشم؛ ولی این فیلم‌نامه است که می‌گوید می‌توان در بخش خصوصی ساخت یا باید حمایت دولتی داشته باشد. متأسفانه بقای فیلم‌سازان در این دوران شبیه گلادیاتورها شده است که بیشتر به خاطر شرایط محدود عرضه و اکران است که خدا کند مدیران مربوطه به روش درستی برسند؛ ولی چه کنیم که هر بار این بخش را به دست صنف سپردند، بیشترین اماواگرها را خود صنف ایجاد کرده است.

شما هیچ‌گاه در ابراز نظرتان خنثی نبوده‌اید. بااین‌حال ورود‌تان به بحث داعش و جنگ در سوریه در فیلم «به وقت شام» را اگر از دیدگاه کاپیتان علی (بابک حمیدیان) بخواهیم تحلیل کنیم، کمتر مجاب‌کننده به نظر می‌رسد در قیاس با استدلال‌های پدر (هادی حجازی‌فر). چرا؟

خب در فیلم بابک حمیدیان علاقه‌ای به ماندن در سوریه ندارد؛ ولی در مسیر اتفاقاتی که پیش می‌آید، او ضرورت حضورش را تا سر‌حد شهادت پیش می‌برد. روند درام فیلم‌نامه در حال توضیح چرایی حضور ایران در سوریه است. اصلا ساختار بر مبنای همین منطق چیده شده است تا فرصتی پیدا شود تا داعش تعریف شود. مشکلات پیش‌رو مشخص شود تا قهرمان تصمیم مهم خود را بگیرد.

اصولا چرا نسل جوان همیشه طلبکارند و عین همین سؤال‌ها را نقش گلشیفته در فیلم «به نام پدر» از پدر (پرویز پرستویی) می‌پرسد. البته نگاهم از نظر فیلم‌نامه‌نویسی است؟

واژه طلبکار بار منفی دارد، چرا می‌گویید طلبکار، چرا نگوییم پرسشگر. من همیشه شخصیت‌های جوانم کنشگران صریحی هستند که اصل شکل‌گیری شخصیتشان به‌خاطر همین کنش‌ها برایم جذاب و محترم می‌شود.

یکی از سؤال‌هایی که همواره برایم مهم بوده، نگاه‌تان در فیلم به زنان هست. زنان فیلم‌های حاتمی‌کیا اغلب پشتیبان و حمایت‌کننده مردان خود هستند، مثل آژانس شیشه‌ای یا زنان زجرکشیده در خاکستر سبز، بوی پیراهن یوسف و برج مینو که وجه کاملا مثبت دارند، اما فیلم «به وقت شام» به‌غیر از همسر علی، کلا زنان داعشی هستند که مردان را به نیستی هدایت می‌کنند و در نهایت هواپیما به دست یک زن داعشی سقوط می‌کند. یعنی در بحث داعش این‌قدر زنان نقش کلیدی داشته‌اند؟

من هیچ دستورالعمل و پروتکل واضحی نسبت به شکل‌دادن شخصیت‌های زن ندارم، نه اینکه به آن فکر نکنم، ولی بیرون از فیلم هیچ قرارداد صریحی با خودم نبسته‌ام که زن‌ها یا مردها را به شکل معینی تعریف کنم. همه‌چیز در بستر دراماتیک معنی می‌شود و البته قبول دارم که در سیر آثار یک فیلم‌ساز می‌توان خطی را بیرون کشید که حتی برای خود فیلم‌ساز هم تازگی دارد. من به‌هیچ‌وجه درباره زنان اصرار به حضور خاصی نکرده‌ام، ولی همین‌طور که به ذهنم فشار می‌آورم می‌بینم زن فیلم «روبان قرمز» اصلا در ساحت حمایتگری تعریف نشده است، او ضلع یک مثلث شخصیتی است که برای بقای خودش می‌جنگد. یا فیلمی مثل «دعوت» که زنان آن مختصات متفاوتی دارند. البته به نظرم این بحث وقت مختص به خودش را می‌طلبد که بشود درباره آن صحبت کرد. ولی در فیلم «به وقت شام» زنی همچون «ماریه» که با حیله و شگرد به کمک همسر و داعشی‌ها می‌آید و شکل حمایتگری او جلوتر از مردان است یا «ام سلما»، زن جوانی که روزگاری خواننده «هوی‌متال» بوده و حالا در قامت یک زن داعشی، کنشی کاملا مستقل از جنسیت از خودش نشان می‌دهد.

قبول دارم که باید در فرصت دیگر به‌طور مفصل به این بحث پرداخت. حالا چرا در فیلم‌های اخیرتان دیگر خبر از پلاک نیست؟

پلاک یعنی خودم. این آثارم تجلی همان پلاک است. البته جلوه پلاک باید به‌درستی در جای خود قرار بگیرد، والا حضور تحمیلی را نمی‌پسندم.

بعد از «چ» و «بادیگارد» و حالا هم در «به‌وقت شام» به نظر می‌رسد تسلط شما بر جزئیات و فرم بصری مورد علاقه‌تان، شما را به‌عنوان یکی از تکنیکی‌ترین فیلم‌سازان ایران مطرح می‌کند؛ اما برخی‌ها معتقدند این رویه به‌نوعی تداعی‌کننده سینمای آمریکاست. نظر خودتان چیست؟

امان از این نگاه؛ یکی می‌گوید حاتمی‌کیا تمام شده. حاتمی‌کیا تکراری شده. حاتمی‌کیا گم شده. حاتمی‌کیا حرفی برای گفتن ندارد و حالا حاتمی‌کیا آمریکایی شده! من با این «مدح مایل به ذم» چه باید کنم. روزی که فیلم‌نامه را به مدیر فیلم‌برداری‌ام دادم گفت آیا واقعا می‌توانی در سینمای ایران این سکانس‌ها را بسازی. گفتم ترجیح می‌دهم از آنچه هستم بالاتر را نشانه بروم، والا شوقی برای ساختن در من ایجاد نمی‌شود. به‌هرحال بخشی از هنر جاه‌طلبی آن است، والا در پیله خود می‌پوسیم. بیرون‌زدن از آنچه هستی همیشه برایم مهم بوده است. من با همه قوا از همه آنچه می‌دانستم و آموخته بودم استفاده کردم تا فیلمی بسازم که در عین سرگرم‌کنندگی و جذابیت، بتوانم حرف‌هایم را بزنم. بارها به جوانانی برخوردم که از فیلم‌های ایرانی دلخور بودند که چرا تا این حد سست و شل ساخته می‌شوند.

چرا مثل فیلم‌های هالیوودی لحظات تکان‌دهنده سینمایی ندارند. ما در «به وقت شام» خودمان را در معرض این قضاوت بی‌رحمانه و خطرناک قرار دادیم. می‌دانستیم که اگر فیلم درنیاید، مضحکه خاص و عام خواهیم شد، ولی به مبارکی ماه رمضان با زبان روزه وارد باند فرودگاه شدیم و آغاز کردیم. در این فیلم حدود دو‌هزارو ٥٠٠ پلان را در چهار ماه فیلم‌برداری با دو دوربین گرفتیم. بچه‌های تولید همه از پیش‌تولید شش‌ماهه سخن گفتند و ما در دوونیم ماه پیش‌تولید، کلید فیلم را زدیم. پیش‌بینی شش ماه فیلم‌برداری مطرح بود که ما در چهار ماه بی‌وقفه، بدون یک روز تعطیلی کار را تمام کردیم. پس از فیلم‌برداری فیلم به پس‌تولید یک‌ساله نیاز بود، چراکه تجربه ویژوال و صداگذاری فیلم «چ» و «بادیگارد» پس‌تولید یک‌ساله را فرمان می‌داد، ولی ما تمام امور مربوط به ویژوال، تدوین و صداگذاری را در پنج ماه انجام دادیم. من از لحظه عملیاتی‌شدن فیلم یک سال با همه قوا درگیر بودم. این اصرار به آماده‌شدن اولین دلیلش محدودکردن بودجه فیلم بود. مسئله دوم موضوع داعش بود. وقتی حاج قاسم سلیمانی اعلام پاک‌سازی داعش از زمین سوریه را داد، من نیز حس کردم که باید هرچه زودتر این فیلم در نگاه مخاطب بنشیند و این اراده گروه فیلم‌سازی معطوف به اراده ملی بود. حال اگر این فیلم زبان هالیوودی پیدا کرده، باید در وقت مفصلی درباره استایل آن صحبت کنیم. موضوعی به اسم داعش یا زبان بیانی منطقه‌ای داشتن همه دلایل مهمی بود که باید به سمت ساختار روایی ماجرایی می‌رفتیم. «به وقت شام» یک فیلم ایرانی است، ولی اگر این عنوان باعث آشتی بخش عمده‌ای از مخاطبان قهرکرده با سینما باشد، از آن استقبال می‌کنم. من بارها گفته‌ام که متأثر از سینمای آمریکا به‌‌ویژه «وسترن» آن هستم و به «وقت شام» همان «دیده‌بان» من در سال ١٣٩٦ است.

نوشته گفت‌وگو با «ابراهیم حاتمی‌کیا» درباره «به وقت شام» و حواشی آن اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

کارگردان‌هایی که در سال ۲۰۱۸ باز‌می‌گردند

سال ۲۰۱۷ از حیث حضور کارگردانان بزرگ سال ویژه ای نبود. شاید کریستوفر نولان، استیون اسپیلبرگ، گیرمو دل تورو و ریدلی اسکات را بتوان مهم ترین کارگردانانی دانست که امسال فیلمی برای اکران داشتند. هر چند چهره هایی مثل کاتری بیگلو، وودی آلن، جورج کلونی و آنجلینا جولی هم بودند که البته آثارشان چندان با نظر منتقدان همراه نبود. اما سال ۲۰۱۸ از این حیث کاملا متفاوت است و چهره های قابل توجهی در صف آثارشان قرار دارند.

اسپایک لی

سه سال بعد از شای- رک، اسپایک لی کارگردان سیاه پوست سینمای امریکا با «کلنزمن سیاه» بر می گردد. اثری که داستان آن در کلرادو اسپرینگز روایت می شود و باز فیلمی در مورد سیاه پوستان است. «کلنزمن سیاه» در مورد یک کارآگاه آفریقایی- آمریکایی است که در شاخه محلی کوکلس کلان ها نفوذ می کند و در نهایت به ریاست آنها هم می رسد. با توجه به سیاست های نژادپرستانه دولت دونالد ترامپ احتمال دارد در صورتی که این اثر خوش ساخت از کار درآمده باشد فرصتی برای جایزه گرفتن نصیبش شود. با توجه به این که هنوز تاریخ اکران آن مشخص نشده اصلا بعید نیست که سازندگانش منتظر دیدن نتیجه کار و سرمایه گذاری احتمالی در فصل جوایز باشند. جان واشنگتن، پسر دنزل واشنگتن در کنار آدام درایور و تافر گریس از مهم ترین بازیگران ساخته جدید اسپایک لی هستند.

گاس ون سنت

ساخته جدید گاس ون سنت را قرار نیست در کن ببینیم و منتظر هو شدن آن باشیم. این فیلم همین ژانویه در ساندنس روی پرده می رود و برای اکران عمومی در ماه می برنامه ریزی می کند. فیلمساز ۶۵ ساله اهل کنتاکی به سنت قریب به اتفاق آثار کارنامه کاریش این بار هم بازیگران درجه یکی دارد. او که در فیلم های قبلیش با چهره هایی مثل شان پن، مت دیمون، متیو مک کانهی و جاش برولین همکاری کرده در ساخته جدیدش سراغ واکین فینیکس، جوناهیل، جک بلک و رونی مارا رفته است. از آنجایی که این اثر محصول آمازون است به نظر می رسد تقریبا برخلاف قریب به اتفاق آثار قبلی ون سنت باید منتظر یک فیلم مخاطب پسند باشیم. «گران نباش او خیلی نمی تواند روی پا راه برود» در مورد جان کالاهان است که در ۲۱ سالگی به دلیل تصادفی فلج می شود و به عنوان راهی درمانی رو به سوی نقاشی می آورد.

دیمین شزل

بعد از موفقیت با «وپیلش» و بردن جایزه اسکار کارگردانی در ۳۲ سالگی به خاطر «لالالند» احتمالا خیلی از مخاطبین و منتقدین منتظر دیدن فیلم جدید دیمین شزل هستند. او این بار موسیقی جاز را کنار گذاشته و برخلاف دو اثر قبلی سراغ اقتباسی از زندگی نیل آرمسترانگ رفته است. «اولین نفر» همزمان با آغاز فصل جوایز آینده در ۱۲ اکتبر اکران عمومی می شود و شاید اولین بار آن را در کن، ونیز یا تورنتو ببینیم. این فیلم با بازی ریان گوسلینگ و کلر فوی ساخته می شود و نگاهی به عملیات پرحاشیه آپولو ۱۱ در روز ۲۰ جولای ۱۹۶۹ هم خواهدداشت.

 

بری جنکینز

Barry Jenkins, by Daniel Bergeron. Indiewire 2016. No PR/No Release on file.

بعد از آن که «مهتاب» در یک پایان بندی «لالالندی» توانست اسکار بهترین فیلم سال گذشته را ببرد، بری جنکینز کارگردان ۳۸ ساله آن تبدیل به چهره ای مشهور شد. جنکینز که تا پیش از «مهتاب» فقط یک فیلم کارگردانی کرده بود به ناگاه و با ساخت فیلمی در حمایت از همجنس بازان خودش را در کنار بزرگ ترین چهره های تاریخ سینما می دید. جایگاهی که بسیاری از بزرگان سینما معتقدند استحقاق آن را نداشته. حالا این کارگردان سیاه پوست می خواهد خودش را با «اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند» به اثبات برساند. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته جیمز بالدوین است و روایت آن در مورد مرد سیاه پوستی است که به خاطر جرم نکرده دستگیر شده و همسر باردارش قصد دارد بی گناهی او را ثابت کند. ساخته جدید جنکینز بازیگر بسیار مشهور ندارد و شاید رجینا کینگ و دیوید فرانکو سرشناس ترین بازیگران آن باشند.

تری گیلیام

اگر از طرفداران سینمای دیوانه وار و دیوانه کننده تری گیلیام هستید احتمالا سال هاست منتظر جدیدترین ساخته او مانده اید. ۲۸ سال از روزی که کار بر روی این پروژه را آغاز کرده می گذرد و طبق ادعاها هفده سال مشغول ساخت «مردی که دن کیشوت را کشت» بوده است. ساخته جدید تری گیلیام تلفیقی از ژانرهای ماجرایی، کمدی و فانتزی است. محصول جدید آمازون البته هنوز تاریخ پخشی ندارد و احتمال این که نخستین بار در یکی از جشنواره های صاحب نام روی پرده برود هست. در این فیلم جاناتان پرایس نقش دن کیشوت را بازی می کند و آدام درایور، الگا کورلینکو، استلن اسکارسگارد و جیسون وتکینز از دیگر بازیگران آن هستند. داستان این فیلم در مورد یک مدیر تبلیغات است که از لندن قرن بیست و یکم به لامانشان قرن هفدهم می رود. جایی که دن کیشوت او را با سانچو پانزا اشتباه می گیرد.

مایک لی

علاقه مندان به سینمای هنری و جشنواره ای امسال می توانند جدیدترین اثر فیلمساز مشهور بریتانیایی مایک لی را ببینند. فیلم جدید او درمورد حادثه «پیترلو» یا قتل عام منچستر است. حادثه ای که ۲۰ سال پیش اتفاق افتاده و عده ای از مردم شهر منچستر و شهرهای حومه آن برای اصلاحات پارلمان دست به اعتراض زدند. ماکسین پیک و پیرس کویگلی بازیگران ساخته تازه مایک لی هستند که از تولیدات آمازون است. او سال ۲۰۱۴ از فیلم «آقای ترنر» رونمایی کرد که به جز نامزدی نخل طلای جشنواره کن و بردن جایزه بازیگری مرد از این فستیوال توانست نامزد ۴ جایزه اسکار هم بشود.

ترنس مالیک

DUBAI, UNITED ARAB EMIRATES – DECEMBER 12: Director Terry Gilliam during a portrait session on day two of The 5th Annual Dubai International Film Festival held at the Madinat Jumeriah Complex on December 12, 2008 in Dubai, United Arab Emirates. (Photo by Gareth Cattermole/Getty Images) *** Local Caption *** Terry Gilliam

ترنس مالیک کارگردان گزیده کار آمریکایی هم در سال ۲۰۱۸ فیلم دارد. اگرچه او بعد از «درخت زندگی» هر چه ساخت با انتقادهای شدید منتقدان همراه شده اما این بار سوژه فیلم جدیدش می تواند توجهات بیشتری را به خود جذب کند و شاید به خاطر آن در فصل جوایز آینده هم بدرخشد. ساخته جدید مالیک داستان زندگی یک شهروند اتریشی است که به خاطر سرباز زدن از حضور در جبهه های جنگ جهانی دوم اعدام می شود. فیلم مالیک بازیگر مشهور هالیوودی ندارد و آگوست دیهل، والرذی پنر و مایکل نیکویست فقید در کنار تنی چند از بازیگران سینمای اتریش و آلمان در این فیلم بازی می کنند. تهیه کننده این اثر استودیوی فیلمسازی مشهور آلمانی، بابابزرگ است.

آلفونسو کوارون

پنج سال بعد از موفقیت «جاذبه» آلفونسو کوارون سراغ ساخت فیلم جدیدش یعنی «رم» رفته است. فیلمی که ظاهرا حال و هوای آثار ناچورالیستی ابتدای کارش را زنده می کند و داستان آن در مکزیکوسیتی دهه هفتاد اتفاق می افتد. از سال ۲۰۰۰۱ و بعد از ساخت فیلم «و مادرت هم»، این نخستین بار است که کوارون فیلمی را در کشور خودش، مکزیک کارگردانی می کند. مارینا دی تاویرا، مارکو گرف، اینوک لیانیو و… بازیگران ساخته جدید کارگردان «هری پاتر و زندانی آزکابان» هستند.

لاسلو نمش

سال ۲۰۱۵ وقتی با فیلمی با موضوع هولوکاست راهی جشنواره بین المللی فیلم کن شد، خیلی ها او را نابغه سینمای مجارستان نامیدند. او خیلی زود به عضویت هیئت داوران جشنواره مشهور فرانسوی هم درآمد و از فیلمسازی مدتی فاصله گرفت اما لاسلونمش امسال با فیلم جدیدش به سینماها بر می گردد تا بتوانیم راحت تر در مورد آثار او قضاوت کنیم. هر چند فیلم جدید او یعنی «غروب آفتاب» هم مضمونی تاریخی دارد و در مورد زندگی زنی در بوداپست پیش از جنگ جهانی اول است. جولی جکب بازیگر فیلم قبلی او، «پسر سائول» در این اثر هم او را همراهی می کند.

استیو مک‌کویین

بعد از ساخت «۱۲ سال بردگی» استیو مک کویین سال های آرامی را سپری کرد. او امسال اما بالاخره از فیلم جدیدش پرده برداری خواهدکرد. از سال ۲۰۱۳ که با فیلم قبلی اش توانست اسکار بهترین اثر سال را به خود اختصاص دهد تاکنون او فقط یک موزیک ویدیو برای کانیه وست ساخته است. «بیوه‌ها» اقتباسی از سریال درام دهه ۸۰ شبکه ITV و در مورد چهار زن است که پس از کشته شدن شوهرهایشان در یک دزدی، می خواهند کار آنها را کامل کنند. وایولا دیویس، الیزابت دبیکی، میشل رودریگز، کالین فارل و لیام نیستن از مهم ترین چهره های حاضر در این اثر هستند.

استیون سودربرگ

استیون سودربرگ را بیشتر با فیلم های پرستاره اش، مجموعه «اوشن» می شناسیم. او امسال اما سراغ یک تیم کمتر شناخته شده آمده و با چهره هایی مثل کلر فوی، جاشوآ لئونارد، جوتو تمپل و… داستان زنی را روایت می کند که از مشکلات ذهنی رنج می برد. او در برابر بزرگ ترین ترس خودش قرار می گیرد. ترسی که نمی دانیم واقعی است یا زاده ذهن بیمار اوست. جالب است بدانید کل این فیلم با یک گوشی آیفون ضبط شده است. سودربرگ امسال در قامت تهیه کننده هم فیلم زنانه «هشت یار اوشن» را کار خواهدکرد.

نوشته کارگردان‌هایی که در سال ۲۰۱۸ باز‌می‌گردند اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

رمان‌های کلاسیکی که باید بخوانید

در مطلب پیش‌رو فهرستی از رمان های شاهکار جهان را برای علاقه مندان حرفه ای ادبیات داستانی گرد‌آوری کرده‌ایم که خواندنشان توصیه می‌شود. با ما همراه باشید.

جنگ و صلح

«چنان بودم که دوست داشتم دنیا مرا بشناسد و دوست بدارد و مرا به نام بنامد و طنین نامم هر کسی را تحت تاثیر قرار دهد. دوست داشتم جهانیان گرد من حلقه زنند و به خاطر چیزی، از من سپاسگزاری کنند.» این آرزوی «تولستوی» در جوانی بود و دیری نپایید که به آن رسید. مردم در هیات دسته جات مشتاق و علاقه مند، از سراسر جهان، خود را به روستای «سیاسنایا پولیانا» (زادگاه تولستوی) می رساندند تا او را ببینند و به خاطر آثارش از او تشکر کنند؛ به خاطر داستان ها و رمان هایش، به خاطر «آنا کارنینا»، به خاطر «جنگ و صلح»، پیرمرد از آنها استقبال می کرد چرا که خود می دانست چه کرده است و به هیچ وجه اهل تواضع و تعارف نبود. وقتی درباره «جنگ و صلح» از او می پرسیدند، دستی به ریش سفیدش می کشید، نگاهی نافذ به پرسش کننده می انداخت و می گفت: «تواضع به کار، باید گفت این یه کاری هست شبیه ایلیاد.» قطعا «تورگنیف» چنین چیزی در «جنگ و صلح» دیده بود و الا او را «نویسنده بزرگر روسیه» نمی دانست. اما سخن «گورکی» درباره «تولستوی» تامل برانگیزتر است: «همیشه وقتی او را نگاه می کنم، در او چیزی می بینم که وادارم می کند فریاد بزنم: چه مخلوق شگفت انگیزی بر کره زمین زندگی می کند.» رمان «جنگ و صلح» را بهتر است با ترجمه سروش حبیبی بخوانید.

برادران کارامازوف

داستان کتاب، ماجرای خانواده ای عجیب و شرح نحوه ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسد الاخلاق و متمول با سه پسرش به نام های میتیا، ایوان و آلیوشا و پسری دیگر به نام اسمردیاکوف وجود دارد. از زمان انتشار این رمان، بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان مثل آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، مارتین هایدگر، کورت ونه گات، لودویگ وینگشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم درباره آن سخن گفته اند و مطالعه آن چنان اهمیت دارد که از طریق آن می توان بسیاری از الگوهای رایج در ادبیات داستانی جهان و حتی سینما را بازشناخت. رمان «برادران کارامازوف» در واقع بسیار تحسین شده و تاکنون بارها مورد اقتباس قرار گرفته و فیلم ها و آثار نمایشی بسیاری براساس آن تهیه شده است. یکی از معروف ترین آنها فیلمی با همین نام است که در سال ۱۹۵۸ توسط ریچارد بروکس به عنوان کارگردان ویول برینر و ویلیام شانتر به عنوان بازیگر ساخته شد. «برادران کارامازوف» به جهت تصاویر دقیق از آداب و رسوم و جزییات مباحث زمان خودش، معمولا به عنوان یک اثر واقع گرایانه شناخته می شود اما طرح اصلی کتاب در مورد سوالاتی فلسفی نظیر منشأ هستی، اراده بشر و سرنوشت انسان هاست. این رمان را با ترجمه صالح حسینی بخوانید.

آنا کارنینا

«آنا کارنینا» داستان زنی است که معصیتش او را به تباهی و مرگ می کشاند. نکته جالب در زندگی «تولستوی» این بود که «نویسنده بزرگ روسیه» آرزویی داشت که شاید به نظر سخیف بیاید؛ او هرگز زیبا نبود و آرزو می کرد زیبا باشد. روزی در جوانی گفته بود حاضر است هرچه در زندگی دارد بدهد و برای لحظه ای زیبا باشد. این آرزویی محال بود اما گذر زمان چیزی بیش از زیبایی به او بخشید؛ شکوه. ریش سفید و بلندِ پیرمرد اکنون چهره ای اسطوره ای به او بخشیده است و ما را به خضوع وامی‌دارد. او در سنین پیری سلامت روانی اش را از دست داد اما حتی جنونش هم به زعم ما «ماکسیم گورکی» (دیگر نویسنده شهیر روس) فراانسانی بود: «لب دریا نشسته بود و سر خود را بر دست هایش قرار داده بود. باد موهای نقره گون ریشش را میان انگشتانش می راند. او در دریا به دوردست می نگریست و امواج کوچ سبزرنگ دریا مطیعانه به پاهایش می خوردند و آنها را نوازش می کردند، چنان که گویی می خواهند به جادوگر پیر، چیزی راجع به خود بگویند… او چون سنگی قدیمی می نمود که جان گرفته است و به آغاز و انجامِ همه چیزها آگاهی دارد و به آنها می اندیشد که سرانجام کار سنگ ها و علف های زمین، آب های دریا و خلاصه همه جهان از خورشید تا دانه شن ریزه چه خواهدبود…» رمان «آنا کارنینا» را نیز می توانید با ترجمه سروش حبیبی بخوانید.

جنایت و مکافات

انسان مدرن داستایفسکی برای رهایی از تمام فلاکتی که جامعه برایش ساخته، به خودویرانگری دست می زند و کم کم در کاراکتری تجسم پیدا می کند که یکی از مشهورترین شخصیت های منفی در تاریخ ادبیات داستانی جهان است: راسکلنیکف در رمان «جنایت و مکافات». داستایفسکی، اولین بار، طرح این رمان را در نامه ای این طور توضیح داد: «این کتاب مطالعه روانشناختی یک جنایت خواهد بود… جوانی فقیر، دانشجوی سابق دانشگاه سن پترزبورگ، گرفتار عقایدی- نه چندان خردمندانه- می شود و تصمیم به انجام کاری می گیرد تا فورا از وضعیت دشوار زندگی نجات پیدا کند. او مصمم می شود پیرزنی رباخوار را بکشد. پیرزن، فردی احق، طماع، کَر، بیمار و کاملا بی ارزش است. جوان فکر می کند توجیهی برای زندگی او وجود ندارد و همین تفکر، توازن روحی او را برهم می زند. پیرزن کشته می شود و هرگز کسی به جوان ظن نمی برد اما روند کلی روانشناختی کتاب، جنایت را لو می دهد. قاتل، ناگهان، با مشکلاتی حل ناشدنی رو به رو می شود و از آن پس احساساتی تصور ناپذیر او را آزار می دهد…» صحنه قتل پیرزن توسط راسکلنیکف چنان تاثیرگذار است که هنوز هم یکی از مشهورترین صحنه های قتل در رمان است. بهترین ترجمه از این رمان در ایران، ترجمه مهری آهی است.

آرزوهای بزرگ

چارلز دیکنز برجسته ترین رمان نویس و نویسنده انگلیسی عصر ویکتوریا و یک فعال اجتماعی توانمند در آن دوران بوده است؛ آن قدر که جیمز جویس، یکی از بزرگ ترین رمان نویسان قرن بیستم درباره او می گوید، از شکسپیر به این سو، چارلز دیکنز، تاثیرگذارترین نویسنده در زبان انگلیسی بوده است. از او برای داستان سرایی و نثر توانمندش و خلق شخصیت های به یادماندنی، بسیار تحسین به عمل آمده است. چارلز در طول زندگی اش، محبوبیت جهانی بسیاری کسب کرد و این شهرت را مدیون آثاری همچون «دیوید کاپرفیلد»، «آرزوهای بزرگ»، «الیور توییست» و «داستان دو شهر» بود. در این میان رمان «آرزوهای بزرگ» یکی از آثاری است که همواره در فهرست ده رمان شاهکار جهان در تمام فهرست های ارائه شده از سوی منتقدان حضور داشته است.

مادام بوواری

نوشتن مادام بوواری از سپتامبر ۱۸۵۱ تا آوریل ۱۸۵۶به مدت پنج سال طول کشید. در این مدت فلوبر روزانه بیش از چند خط نمی نوشت و مرتب مشغول ویرایش نوشته های پیشین بود و هر آنچه را برکاغذ می آورد با صدای بلند برای خود می خواند. فلوبر هر روز صبح ساعت ۱۰ بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آورد تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و با هم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیکی ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود. هرچند که اغلب از پیشرفت کندش می نالید اما با دیدن دوستش لویی و شنیدن نظرات او درباره رمانش، آرام می شد. در هر حال نوشتن «مادام بوواری» پنج سال طول کشید و سال ها بعد درباره این نوع مشقت برای نوشتن گفت: «روی هم رفته کار هنوز بهترین راه فرار از زندگی است.» بهترین ترجمه ای که می توانید از این رمان بخوانید، ترجمه زنده یاد مهدی سحابی است. از وجوه دیگر اهمیت رمان «مادام بوواری» این است که این رمان را «کتاب مقدس رئالیسم» می دانند.

دون کیشوت

«دون کیشوت» اثر سر وانتس به اعتقاد بسیاری از متفکران و منتقدان، اولین رمان مدرن تاریخ ادبیات است. میگل سروانتس بخش اول دون کیشوت را در سال های اواخر قرن شانزدهم و اوائل قرن هفدهم در زندان نوشت. این بخش، نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم ۱۰ سال بعد در ۱۶۱۵ در مادرید چاپ شد. نخستین بار «دون کیشوت» به دست محمد قاضی از زبان فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شد که هنوز هم بهترین ترجمه از این رمان است. «دون کیشوت» داستان فصل پایانی زندگانی پیرمردی است که دچار توهم است و وقت خود را با خواندن آثار ممنوع می گذراند. در زمان روایت داستان، نوشتن و خواندن آثاری که به شوالیه ها می پرداخت ممنوع بود و شخصیت اصلی داستان خود را جای یکی از همین شوالیه ها می بیند و دشمنانی فرضی در برابر خود می بیند که اغلب کوه ها و درخت ها هستند. «گوستاو دوره» نگاره معروف دون کیشوت و سانچو- خدمتکار دون کیشوت- را مقابل آسیاب بادی به تصویر کشیده است. «دون کیشوت» پهلوانی خیالی و بی دست و پاست که گمان می کند شکست ناپذیر است. او به سفرهای طولانی می رود و در میانه همین سفرهاست که اعمالی عجیب و غریب انجام می دهد. او که هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم ندارد، نگاهی تخیلی به اطرافش دارد و همه چیز را در قالب ابزار جنگی می بیند.

بینوایان

ویکتور هوگو در بینوایان، تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم را روایت کرده است. چهره چند قهرمان در بینوایان برجسته تر ترسیم شده است؛ از جمله آنها ژان والژان است. مرد میانسال و خسته که با نیم تنه کهنه و شلوار وصله دارش پس از گذراندن ۱۹ سال زندان با اعمال شاقه، جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی دهد، حتی در لحظه ای حاضر می شود به زندان بازگردد ولی راهش نمی دهند، در اوج درماندگی و سیه روزی به خانه اسقفی پناه می برد، اسقف با خوشرویی و مهربانی از او پذیرایی می کند، ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقره اسقف را به سرقت می برد. ساعتی بعد به دست ژاندارم دستگیر می شود، ولی بزرگواری اسقف مسیر زندگی او را تغییر می دهد. ژان والژان در ۲۵ سالگی اسیر پنجه های ستمگری شده است؛ او که روستایی پاکدلی بوده به سبب سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودک گرسنه خواهرش این همه زندان تحمل کرده است. در نتیجه مهربانی و عاطفه برایش امر فراموش شده است. سرانجام نیکی یک مرد روحانی، درهای نیک بینی و خیراندیشی را روی او باز می کند و یکی از بزرگان روزگارش می شود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیت های داستان و روان شناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را هم زمان با وقایع مهم تاریخی و اجتماعی کشورش نشان می دهد.

دیوید کاپرفیلد

در اهمیت چارلز دیکنز همین بس که بعد از نوشتن رمان «الیور توییست»، در آن دوره کاری کرد که حکومت وقت به تقلا بیفتد و راه چاره ای برای زاغه نشینان اطراف لندن پیدا کند. دو رمان از او نیز هست که در اکثر فهرست های شاهکارهای جهان نام شان را می بینیم؛ «آرزوهای بزرگ» و «دیوید کاپرفیلد». جالب اینجاست فقط براساس رمان «دیوید کاپرفیلد» تاکنون بیش از ۱۳ اقتباس سینمایی و انیمیشن انجام شده است که مخاطبان ایرانی قطعا بعضی از آن ها را از تلویزیون ایران دیده اند. از «آرزوهای بزرگ»، نیز قریب به ۳۰ برداشت سینمایی و کارتونی انجام شده که بعضی از اقتباس های آن چه در قالب مجموعه کارتونی و چه در قالب فیلم سینمایی، پخش شده است. در فصل های نخست رمان «دیوید کاپرفیلد»، دیوید را همراه مادر جوانش می بینیم، مادری معبود دیوید که مخلوقی است دوست داشتنی اما ضعیف و سبک مغز. پگوتی، این موجود عجیب و غریب که رفتارش تند و خشن ولی دلش سرشار از مهر و عطوفت است، در کنار آنان است. رشته این زندگی آمیخته به عشق و محبت با ازدواج بیوه جوان با آقای موردستون مردی سنگدل که در پس نقاب متانت مردانه پنهان شده است، گسسته می شود و… «دیوید کاپرفیلد» برای نخستین بار سال ۱۸۵۰ میلادی منتشر شد و به دوران پختگی و کمال هنری دیکنز تعلق دارد.

نوشته رمان‌های کلاسیکی که باید بخوانید اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

مقوله سیاست تا چه اندازه در سرنوشت جوایز اسکار تاثیر داشته‌است؟

جايزه اسكار سالانه در مراسمي توسط آكادمي علوم و هنرهاي تصاوير متحرك به بهترين آثار صنعت سينماي جهان اهدا مي‌شود. اين مراسم هر ساله در بيش از ۱۰۰ كشور جهان به‌صورت زنده پخش مي‌شود و در تمام اين سال‌ها، جايزه اسكار وضعيت كلي سينما را نشان مي‌دهد و به عنوان پاداشي به فيلم‌ها، بازيگران و كارگرداناني كه دستاوردهاي پايداري داشته‌اند اهدا مي‌شود؛ جايزه‌اي كه نه تنها در تثبيت ستاره‌ها موثر بوده بلكه نقش بسزايي هم در موفقيت تجاري فيلم‌ها داشته است. اما در پس پرده مراسم اسكار بيش از آنكه سينما به عنوان هنر هفتم مورد توجه قرار بگيرد، مسائل فرهنگي و اجتماعي، جريان‌هاي فكري، تسويه‌حساب‌هاي سياسي و تاريخي و در نهايت هرآنچه كه بتواند منافع غول‌هاي فيلمسازي سينماي هاليوود، كه اغلب آنها از بزرگ‌ترين سرمايه‌داران امريكا و جهان هستند را تامين كند در اولويت داوران براي امتياز دادن قرار مي‌گيرند.

رسوايي‌هاي اخلاقي هاليوود

نودمين دوره مراسم اسكار شامگاه يكشنبه ١٤ اسفند برگزار شد. امسال همانند دوره‌هاي قبل سايه مسائل حاشيه‌اي بر اين مراسم سنگيني مي‌كرد. اسكار ٢٠١٨ كاملا تحت تاثير رسوايي‌هاي اخلاقي هاليوود، اتهامات آزار جنسي و همچنين برقراري عدالت جنسي و نژادي قرار داشت.

جيمز فرانكو با بازي در فيلم «هنرمند فاجعه» يكي از شانس‌هاي قطعي نامزدهاي بهترين بازيگر مرد محسوب مي‌شد، اما در فهرست كانديداها جاي نگرفت. به نظر مي‌رسد كه مطرح شدن اتهامات اخلاقي فرانكو در آخرين روزهاي راي‌گيري نامزدهاي اسكار، از عوامل مهم اين موضوع است. اتهامات درست بعدازاين مطرح شد كه فرانكو در مراسم گلدن گلوب حمايت خود را از جنبشي عليه آزار جنسي به نام «ديگر بس است»، اعلام كرده بود.

حاضران در مراسم هم بيشتر در حمايت از جنبش‌هاي «من‌ هم همين‌طور» و «ديگر بس است» صحبت كردند. اشلي جاد، سلما هايك و آنابلا سيورا سه زني بودند كه از هاروي واينستين و بحث آزار جنسي توسط وي حرف زدند و ابراز اميدواري كردند كه آكادمي اسكار بتواند امكانات بيشتري براي برابري، تنوع و فرصت‌هاي ميان بخشي فراهم كند.

همه‌چيز عليه ترامپ

در دوره‌هاي پيش شرايط و سياست‌هاي هاليوود بر جوايز اسكار بسيار پررنگ‌تر بود. مراسم اسكار سال ٢٠١٧ تحت‌الشعاع تقابل با ترامپ به خصوص در مخالفت‌ با سياست‌هايش عليه مهاجران، رنگين‌پوستان و دگرباشان قرار گرفت. دونالد ترامپ سال گذشته با امضاي يك فرمان اجرايي، ورود اتباع هفت كشور مسلمان ازجمله سودان، سومالي، عراق، ايران، ليبي و يمن به امريكا را به حال تعليق درآورد و ورود پناهجويان سوري را به مدت نامعلوم ممنوع كرد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/image_13951202188_the-salesman.jpgوي همچنين در بسياري از سخنراني‌هاي انتخاباتي خود بارها مواضعي نژادپرستانه اتخاذ كرد، مخالفت خود را با ازدواج همجنس‌گرايان بطور علني ابراز كرده و چاره را در همگون كردن قضات ديوان عالي كشور اعلام كرد. صحبت‌هاي او و مايك پنس، معاون ترامپ درباره همجنس‌گرايي در اسكار ٢٠١٧ خود را نشان داد. همان سال اصغر فرهادي با فيلم «فروشنده» از كانديداي مهم فيلم خارجي در اسكار بود كه در اعتراض به تصميمات مهاجرتي ترامپ در مراسم اسكار حاضر نشد و فيلم «فروشنده» اسكار بهترين فيلم خارجي را دريافت كرد. انوشه انصاري هنگام دريافت اسكار نامه اصغر فرهادي را خواند كه در نقش سينما در همدلي مردم صحبت كرده بود.

اگر در دوره قبل هنرمندان سياه‌پوست از عدم توجه آكادمي به هنرمندان سياه‌پوست گلايه كرده بودند، سال ٢٠١٧ اولين سالي بود كه در هر شاخه بازيگري (بازيگر نقش اول مرد، نقش اول زن، نقش مكمل مرد و نقش مكمل زن)، حداقل يك بازيگر سياه‌پوست در ميان كانديداها حضور داشت. دنزل واشينگتون در شاخه بهترين بازيگر نقش اول مرد، روت نگا بهترين بازيگر نقش اول زن، ماهرشالا علي بهترين بازيگر نقش مكمل مرد و وايولا ديويس، نائومي هريس و اكتاويا اسپنسر در شاخه بهترين بازيگر نقش مكمل زن كانديدا شدند و در نهايت وايولا ديويس و ماهرشا علي بازيگران سياه‌پوست اسكار را به خانه بردند. انتخاب بهترين فيلم «مهتاب» هم نوعي دلجويي از هنرمندان سياه‌پوست بود كه با ٣ جايزه و ٨ نامزدي در اسكار درخشيد كه داستاني در رابطه با همجنسگرايي داشت. به نظر مي‌رسد كه درخشش اين فيلم در مراسم اسكار، بي‌ارتباط با مخالفت‌هاي هاليوود با سياست‌هاي دونالد ترامپ نبود.

سال رسوايي

مراسم اسكار سال ٢٠١٦ نيز از اين مساله مستثني نبود و اعلام نام بهترين فيلم باعث شگفتي بسياري از سينما‌دوستان شد. در آن دوره اغلب كارشناسان به اتفاق فيلم «از گور برخاسته» را شانس اصلي كسب اسكار بهترين فيلم مي‌دانستند. اين فيلم بر اساس زندگي واقعي مردي سفيدپوست و شكارچي در قرن نوزدهم ساخته شده كه ناگزير است براي زنده ماندن، نه تنها با طبيعت وحشي و خرسي درنده بلكه با سرخپوستاني كه به دنبال كشتن سفيدپوست‌هاي شكارچي و غارتگر هستند و نيز مردي كه فرزندخوانده‌اش را كشته مبارزه كند. «از گور بازگشته» درامي خلاقانه و پركشش با فيلمبرداري درخشان و بازي خيره‌كننده لئوناردو ديكاپريو بود كه همه عناصر يك اثر سينمايي فوق‌العاده را داشت. اما در نهايت اين فيلم «افشاگر» بود كه توانست فيلم الخاندرو ايناريتو را كنار بزند و بهترين فيلم سال در اين مراسم لقب بگيرد. فيلم «افشاگر» ماجراي رسوايي است كه در اوايل قرن بيست و يكم درباره كليسا و فساد اخلاقي در آن ساخته و پرداخته شد.

«افشاگر» گرچه فيلم خوش‌ساختي است اما بيشتر شبيه يك گزارش مستند است تا يك فيلم درام. خبري از قهرمان و ضدقهرمان نيست و فيلم‌نامه دچار ضعف در شخصيت‌پردازي است. به عقيده بيشتر دوستداران سينما، «افشاگر» هرگز در حد و اندازه‌هاي كسب عنوان بهترين فيلم و بهترين فيلم‌نامه نبود و تنها موضوع اين اثر باعث شد تا موفق شود در رقابتي ناعادلانه گوي سبقت را از آثار ارزشمندي چون «از گور بازگشته» و «ركود بزرگ» بربايد.

سياست‌هاي عجيب اسكار

در ميان جوايز اهدا شده اسكار در سال‌هاي اخير، مي‌توان مراسم هشتاد و پنجم را به عنوان سياسي‌ترين اسكار برگزيد. در اين سال فيلم‌هاي قابل توجهي همچون «جانگو آزاد شده»، «زندگي پي»، «بينوايان» و «استاد» در صنعت سينما ساخته شده بود، اما در نهايت جايزه بهترين فيلم به «آرگو» رسيد كه ويژگي آن برخورداري از داستاني سياسي و ضد ايراني فيلم بود.

«آرگو» در حالي موفق به كسب اين جايزه شد كه حتي نتوانسته بود در بخش كارگرداني نامزد شود كه اين اتفاق در اسكار بسيار نادر است، اما در آن برهه تاريخي و اوج تنش‌هاي ميان ايران و امريكا، موضوع فيلم كه در مورد اشغال سفارت امريكا و گروگان‌گيري در ايران در سال ٥٨ بود، باعث شد كه حتي فيلمي مثل «لينكلن» كه درباره زندگي رييس‌جمهور تاريخ‌ساز ايالات متحده است ناديده گرفته شود و تهيه‌كنندگان «آرگو» با اسكار به خانه برگردند.

ستايش ايالات متحده

در تاريخ اسكار فيلم‌هايي كه به دليل عدم همخواني با جريان‌هاي فكري هاليوود در برهه‌اي از زمان ناديده گرفته شده است بسيار است. از شاخص‌ترين اين آثار مي‌توان به فيلم «رستگاري شاوشنك» ساخته فرانك دارابونت اشاره كرد كه هم‌اكنون به عنوان برترين فيلم تاريخ سينما در نظرسنجي‌هاي مردمي شناخته مي‌شود. اين فيلم در سال ١٩٩٤ نامزد دريافت ٧ اسكار شد اما نتوانست هيچ‌كدام از جوايز را به دست بياورد. در آن سال فيلم «فارست گامپ» بود كه بيشتر جوايز اصلي را از آن خود كرد.

«فارست گامپ» اثري زيبا و دلپذير در مورد زندگي پسري با بهره هوشي پايين است اما درونمايه آن در واقع ستايش ايالت متحده امريكا است كه با وجود همه فراز و نشيب‌ها به زعم سازندگان فيلم، استوار و باشكوه ايستاده است. از سوي ديگر «رستگاري شاوشنك» فساد حاكم بر سيستم قضايي امريكا و زندان‌هاي مخوف اين كشور را عيان كرده است و با توجه به تاريخچه اسكار ناديده گرفتن اين فيلم در برابر «فارست گامپ» مساله دور از انتظاري نيست.

تحريف تاريخ

پس از پايان جنگ جهاني دوم، به خصوص در دو دهه اخير، همواره فيلم‌هايي كه به وقايع آن دوره به خصوص مساله يهودي ستيزي و هولوكاست پرداخته‌اند در مراسم اسكار مورد توجه قرار گرفته‌اند. اين فيلم‌ها با حمايت مالي قابل توجه كمپاني‌هاي عظيم فيلمسازي هاليوود و سهامداران يهودي ‌آنها ساخته مي‌شوند و اغلب آنها بسيار تاثيرگذار و خوش‌ساخت هستند و البته به خوبي تاريخ را در اذهان عمومي تحريف مي‌كنند.

از جمله اين آثار مي‌توان به «پسر شائول»، «شكست‌ناپذير»، «جاعلان»، «كتابخوان»، «پيانيست»، «زندگي زيباست»، «فهرست شيندلر» و «نجات سرباز رايان» اشاره كرد كه اسكار تقريبا به تمام آنها روي خوش خود را نشان داده است. شوخي ريكي جرويز با كيت وينسلت در اين زمينه مشهور است: «به‌ تو گفته بودم در يك فيلم هولوكاستي بازي كن تا جوايز از راه برسد. نگفته بودم؟» و فيلم «كتابخوان» بود كه اولين اسكار را براي وينسلت به همراه آورد.

بي‌مهري به چهره عريان جامعه امريكا

از ديگر شاهكارهايي كه در سال‌هاي دورتر در مراسم اسكار مورد بي‌مهري قرار گرفته‌اند مي‌توان به فيلم‌هايي چون «اينك آخرالزمان» و «راننده تاكسي» اشاره كرد كه اولي به فجايع جنگ ويتنام ‌پرداخت و دومي لايه‌هاي فساد و چهره عريان جامعه امريكا را در دهه هفتاد ميلادي به تصوير كشيد. همچنين بزرگاني همچون آلفرد هيچكاك (داراي يك اسكار افتخاري)، استنلي كوبريك و رابرت آلتمن (او در سال ۲۰۰۶ جايزه اسكار دستاورد يك عمر فعاليت هنري را كسب كرد) هرگز براي آثار خود موفق به دريافت اسكار نشدند كه اين مساله يكي از نقاط تاريك پرونده اسكار محسوب مي‌شود.

مراسم اسكار پيش از اين در طول دوران برگزاري همواره با حاشيه‌هايي همراه بوده كه جنبه هنري و سينمايي آن را تحت تاثير قرار داده است. يكي از مشهورترين اين اتفاقات در چهل و پنجمين دوره از جوايز آكادمي اسكار رخ داد. مارلون براندو كه براي فيلم «پدر خوانده» نامزد دريافت اسكار شده بود حضور در مراسم را تحريم كرد و به جاي خود ساچين ليتل فيدر بازيگر سرخپوست ناشناخته‌اي كه بعدها به عنوان رييس انجمن بوميان امريكا معرفي شد، را فرستاد.

زماني كه نام براندو براي اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد، خوانده شد، زني بومي با لباس آپاچي‌ها و موهاي سياه روي صحنه حاضر شد. وي جايزه را پس زد و پس از معرفي خود در حالي كه نامه‌اي از براندو در دست داشت، گفت: «امشب به جاي مارلون براندو به اين مراسم آمده‌ام و او از من خواسته تا به شما بگويم كه با تمام احترام، حاضر به قبول اين جايزه ارزشمند نيست و دليل آن رفتاري است كه صنعت فيلمسازي هاليوود با بوميان امريكا داشته است. »

اگرچه به نظر مي‌رسد در اين دوره با افزايش اعضاي آكادمي و حضور بيش از هشت هزار تن در راي‌گيري، جوايز اسكار به شكل منصفانه‌تري توزيع شد، اما همچنان حضور مسائل سياسي و اجتماعي در بزرگ‌ترين رخداد سينمايي دنيا به‌شدت پررنگ است و اين مساله در نهايت اعتبار هنري جايزه بزرگ را زير سوال برده ‌است.

نوشته مقوله سیاست تا چه اندازه در سرنوشت جوایز اسکار تاثیر داشته‌است؟ اولین بار در نقد فارسی. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico